بایگانی برچسب: s

داستانکی زیبا در خصوص عاقبت عدم کنترل خشم: داستانک مار و نجار



الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ. ادامه ی مطلب… ۶ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در حرفای خودمونی, داستان, درد دل, دسته‌بندی نشده, روان شناسی, شاد, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | ۶ پاسخ

داستان کوتاه: صادقانه



با عرض گرمترین سلامها به خدمت تکتک شما دوستان و همراهان ادامه ی مطلب… ۵ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در حرفای خودمونی, خاطرات, داستان, درد دل, روان شناسی, سرگرمی, شاد, طنز, عاشقانه, گفت و گو | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۱۰ پاسخ

داستان ازدواج آهو خانم و آقا خره



سلام بر شما همدل عزیزم. ادامه ی مطلب… ۷ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان, سرگرمی, طنز | برچسب‌شده , , , , | ۶ پاسخ

داستانی از یک دزد



گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود ادامه ی مطلب… ۵ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان, دسته‌بندی نشده, سرگرمی | برچسب‌شده , , , | ۵ پاسخ

داستانک آدمیت از ادعا تا واقعیت



سلام. ادامه ی مطلب… ۲ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در اطلاع رسانی, حرفای خودمونی, خاطرات, داستان, درد دل, دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده , | ۶ پاسخ

اولین پست من تقدیم به شما. بفرمایید داستانک



سلام و  درود به شما  شب روشنیهای عزیز ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان, سرگرمی | برچسب‌شده , , | ۱۴ پاسخ

آرزوهای یک زن



خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زارکنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد…… ادامه ی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | ۱۳ پاسخ

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد، حتما بخوانید



من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت؛ ادامه ی مطلب… ۱۰ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | ۲۸ پاسخ

مرد جورابچی



هوس زن گرفتن به سرم زده بود. دوست داشتم وضع مالی خانواده همسرم ادامه ی مطلب… یک نفر این پست رو پسندیده! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , | ۸ پاسخ

داستانهای کوتاه ، زیبا و خواندنی



داستان کوتاه/ انیشتین و راننده‌اش ادامه ی مطلب… ۵ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , | ۵ پاسخ

داستان های شیوانا : جایگاه نخواستنی!



شیوانا همراه با دو خانواده غریبه از راهی میگذشت. یکی از خانواده‌ها که پنج دختر مجرد و جوان داشت از وضع مالی خوبی برخوردار بود و صاحب کالسکه‌ای مستقل برای خود بود؛ کاملا مشخص بود که پدر و مادر این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | پاسخ دهید:

داستانهای شیوانا: تکه‌ ای که دوست نداری…!



شیوانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می‌کرد. دید نانوا عمدا مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می‌کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۴ پاسخ

چند دقیقه سکوت کنید



وزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ادامه ی مطلب… اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , | ۱۲ پاسخ

داستانک: وصیت نامه الکساندر



پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. ادامه ی مطلب… اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , | ۲ پاسخ

داستان های شیوانا : خاطره دوست داشتن



مردی از همسرش جدا شده بود. روزی نزد شیوانا آمد و گفت: «چند ماهی است از همسرم جدا شده‌ام و او را ندیده‌ام. ادامه ی مطلب… اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده! پسندیدن من دیگه این پست رو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , | پاسخ دهید:

داستان های شیوانا : اخراجی ها!



در اولین روز هفته، شیوانا شاگردان مدرسه را جمع کرد و به آن‌ها گفت: «از امروز یک هفته فرصت دارید تا برای این سوال که عشق و محبت مهم‌تر است یا آگاهی و شعور؟ پاسخی بیابید و اگر نتوانید جوابی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | ۳ پاسخ

تاجر و میمون ها



روزی روزگاری در روستایی در هند مردی به روستایی ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۲۰دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از ادامه ی مطلب… یک نفر این پست رو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان, دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده , , , , , , , , , | پاسخ دهید:

عشق و زندگی تاریخ مصرف داره



روز دادگاه بود ومنصور میتونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه کرد چه دنیای عجیبی دنیای ما. یک روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم وامروز به خاطر طلاقش خوشحالم. ادامه ی مطلب… یک نفر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان, دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۲ پاسخ

داستان های شیوانا : نشانه وجود خطا!



یکی از شاگردان شیوانا صبح زود برای خرید به شهر رفت و غروب خسته و دست خالی نزد شیوانا آمد و گفت: ادامه ی مطلب… اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , , | ۲ پاسخ

داستانک بسیار زیبای “لبخند سنت اگزوپری



بسیاری از مردم کتاب «شاهزاده کوچولو» اثر سنت اگزوپری را می‌شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازی‌ها جنگید وکشته شد. ادامه ی مطلب… یک نفر این پست رو پسندیده! پسندیدن من دیگه این پست … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , | یک پاسخ