بایگانی برچسب: s

داستان کوتاه و آموزنده ی درد تحمل (عشق)



روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید ادامه ی مطلب… ۴ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , | ۱۳ پاسخ

داستان های شیوانا : این یعنی امید!



شب‌هنگام وقتی همه شاگردان مدرسه خوابیده بودند، شیوانا زیر درختِ بزرگ وسط مدرسه، یکی از شاگردان تازه‌وارد را دید که زانوی غم به بغل گرفته و به جوی آب مقابل خود خیره شده است. ادامه ی مطلب… ۴ نفر این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , | ۳ پاسخ

داستان های شیوانا : جایگاه نخواستنی!



شیوانا همراه با دو خانواده غریبه از راهی میگذشت. یکی از خانواده‌ها که پنج دختر مجرد و جوان داشت از وضع مالی خوبی برخوردار بود و صاحب کالسکه‌ای مستقل برای خود بود؛ کاملا مشخص بود که پدر و مادر این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | پاسخ دهید:

داستانهای شیوانا: معجزات همیشه رخ می‌ دهند!



دختری جوان نزد شیوانا آمد و به او گفت: ادامه ی مطلب… یک نفر این پست رو پسندیده! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | ۳ پاسخ

داستان های شیوانا : درسی ندادی!



شیوانا با شاگردش از راهی می‌گذشت. در مسیر حرکت خود، مرد کالسکه‌رانی را دید که دو پسر نوجوانش را با سروصدای بلند دعوا می‌کرد. ادامه ی مطلب… اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده! پسندیدن من دیگه این پست … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , | یک پاسخ

داستان های شیوانا : نشانه وجود خطا!



یکی از شاگردان شیوانا صبح زود برای خرید به شهر رفت و غروب خسته و دست خالی نزد شیوانا آمد و گفت: ادامه ی مطلب… اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , , | ۲ پاسخ

داستان های شیوانا : مترسک بدون پا!



شیوانا از جاده‌ای می‌گذشت. مرد میانسالی او را شناخت. خودش را نزدیک او رساند و با او همسفر شد. مدتی که گذشت مرد میانسال شروع به تعریف از خودش کرد و گفت: “من چندین زبان خارجی آموخته‌ام و به علم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در حرفای خودمونی, داستان | برچسب‌شده , , | ۶ پاسخ