بایگانی برچسب: s

یه شب خوابیدن در جبهه



با سر و صدای محمود از خواب پریدم. محمود در حالی که می خندید رو به عباس گفت: عباس پاشو که دخلت درآمده. ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | ۸ پاسخ

شوخی شوخی جدی شد



صورت افرادی را که دورش نشسته بودند از نظر گذراند . نگاهش بر چهره ی «جمال زاده» ثابت ماند . دو دوست مدتی به هم زل زدند و بعد لبخند بر لبانشان نشست . ادامه ی مطلب… ۲ نفر این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات, داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۱۰ پاسخ