بایگانی برچسب: s

پای منو بده پای خودتو بردار



اخوی شفاعت یادت نره : مثلا آموزش آبی خاکی می دیدیم. یکبار ادامه ی مطلب… ۴ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , | ۶ پاسخ

زدید به خاکریز



تا به حال غصّه‌ دار و غمگین ندیده بودمش. همیشه دندان ‌های صدفی سفید فاصله ‌دارش از پس ادامه ی مطلب… یک نفر این پست رو پسندیده! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۴ پاسخ

به مناسبت هفته دفاع مقدس: دانلود نمایش رادیویی کتاب رمان دا اثر خانم سید اعظم حسینی, بر اساس خاطرات سید زهرا حسینی



بنام دوست که هرآنچه داریم از اوست. سلام, سلامی به زیبایی فصل پاییز خدمت شما دوستان و گرامیان سایت وزین شب روشن خب ادامه ی مطلب… ۵ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در حرفای خودمونی, خاطرات, داستان, دانلود, درد دل, رمانها و کتابهای صوتی, شاد, صوتی, گفت و گو, مذهبی, مطالب تاریخی, معرفی, نمایشهای رادیویی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | ۱۴ پاسخ

صد قدم  به راست، پنجاه تا به چپ



ما یک عده بودیم که عازم جبهه شدیم. اول جنگ بود و همه جا به هم ریخته بود. نه ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | ۶ پاسخ

خون دادن



ناهارمان را خورده بودیم و سه نفری توی سنگر لم داده بودیم. گاه‌گاهی صدای خمپاره‌ای از دور به گوش ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | ۸ پاسخ

یه شب خوابیدن در جبهه



با سر و صدای محمود از خواب پریدم. محمود در حالی که می خندید رو ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | ۸ پاسخ

سوتی یه رزمنده



فروردین ۶۲ در عملیات «والفجر ۱» در منطقه‌‌ی شمال فکّه، تک‌تیرانداز یکی از ادامه ی مطلب… ۶ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | ۱۲ پاسخ

ثواب جمع کنهای فراری در جبهه



من و علی تازه به گردان آمده بودیم و فقط همدیگر را می‏شناختیم! دوست داشتم به ادامه ی مطلب… ۵ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, دسته‌بندی نشده, طنز | برچسب‌شده , , , , , | ۸ پاسخ

چند خاطره ی طنز از روزهای اسارت



منصور علی‌پور یکی از اسیران آزاد شده شیرازی در کتاب «بیست و پنج خاطره از آزادگان شیراز» ادامه ی مطلب… ۴ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۴ پاسخ

تابلو نوشته های طنز و خنده دار در جبهه



سلام وقت همگی بخیر و شادی! گاهی در ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , | ۱۰ پاسخ

شوخی شوخی جدی شد



صورت افرادی را که دورش نشسته بودند از نظر گذراند . نگاهش بر ادامه ی مطلب… ۲ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۱۰ پاسخ

چقد دلم برای خودم تنگ شده!



سلام دوستان. امروز با سه تا خاطره ی خوندنی از ادامه ی مطلب… اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | ۶ پاسخ

پس کو پوتینامون؟!



موقع خواب بود که یکی از بچه ها سراسیمه ادامه ی مطلب… ۴ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | ۱۲ پاسخ

غیبت عجب‌ کیفی‌ داره‌ هاااااا.



تقصیر خودش‌ بود. شهید شده‌ که‌ شهید شده‌. ادامه ی مطلب… ۳ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | ۶ پاسخ

ماجرای داماد فرمانده



هاشم در بد مخمصه اى افتاده بود. تکلیفش را نمى‏دانست. هر چى فکر مى‏کرد راه حلى براى مشکلى که پیش آمده بود پیدا نمى‏کرد. ادامه ی مطلب… ۴ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان, دسته‌بندی نشده, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | ۸ پاسخ

اولین خاطره ی من از موتور سواری



از بچگی حسرت دوچرخه و بعدش موتورسواری به دلم ماند تا پایم به جبهه باز شد. بچه که بودم، وقتی یک دوچرخه‌سوار هم‌سن‌وسال خودم را می دیدم، با افسوس نگاهش می کردم و آب از لب و لوچه ام سرازیر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | ۸ پاسخ

عراقیها از جام جهانی چه خبر؟



طنز ، شوخی ، خنده ، آن هم در جبهه! وسط دود و آتش و گلوله های توپ و تانک! این، هنر رزمندگان دلیر اسلام ادامه ی مطلب… اولین کسی باشید که این پست رو میپسنده! پسندیدن من دیگه این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | ۸ پاسخ

خخخخ بیچاره پیشنماز



شنبه شب اول فروردین ۱۳۶۱، برخلاف‌ دوران‌ کودکی‌، ادامه ی مطلب… ۷ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در داستان, دسته‌بندی نشده, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | ۱۰ پاسخ

امام جماعت غصبی!



می‌گویند در جهنم مارهایی هست که اهالی محترم جهنم، از دست آنها به اژدها پناه می‌برند! و حالا من هم دچار چنین ادامه ی مطلب… یک نفر این پست رو پسندیده! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , | ۴ پاسخ

دو خاطره ی باور نکردنی از تفحص شهدا



آن چه می خوانید دو خاطره از ماجرای تفحص شهدا ادامه ی مطلب… ۷ نفر این پست رو پسندیدن! پسندیدن من دیگه این پست رو نمیپسندم!

ارسال شده در خاطرات, داستان, طنز | برچسب‌شده , , , , , | ۲ پاسخ