برگشتم! زودتر از موعد، با یه کمی درد دل


- 842 بازدید

سلام
احوالتون خوبه؟
بدون ما خوش گذشت این چند روز؟
الهی شکر!

خب دوستان! قرار بود سر و کله من یه دو سه ماه دیگه پیدا شه، اما خب از بد حادثه شانس باهاتون یار نبود و با عنایت الهی، حالا اینجام.
اما به جون شما داداشا و خواهرای گل که میخوام دنیاش نباشه، خیلی خستم!
اوف ماهور بد میخونه
خیلی خَستَم!
اه بازم بد خوند که!
خیلی خسته ام!

خسته ام از بس دیدم که ناخواسته باعث شدم که یه کم اعتمادم پیش رفقام از دست بره!
خسته ام از بس اتفاقات زندگیم داره مثل یه فیلم سینمایی، اونم از نوع تخیلیش رقم میخوره!
خسته ام از بس دوستام، دارن ناباوریشونو پشت یه نقاب از جنس باور و به رنگ خنده های مصنوعی پنهان میکنن!
خسته ام از بس که این آبو گلآلود کردم و ماهیگیرا دارن ناجوانمردانه ماهی میگیرن!
خسته ام از بس که یه وقتایی، یه چیزایی گفتم که کاش نمیگفتم!
خسته ام از بس که یه وقتایی، یه چیزایی نگفتم که کاش میگفتم!
خسته ام از قایم باشک بازیهای بیمورد!
خسته ام از داد زدنهای بدون فکر!
خسته ام از بس که خیلیا، ساز شادی کوک کردن که دود دورو دودود! نفرین ما گرفت و فلانی به عذاب خدا دچار شد!
خسته ام از بس که خیلیا، واسه بستن دهن همون شیپورچیا، ازم خواستن که تصویر این اتفاق شوم رو یه جا ثبت کنم تا همه چی معلوم شه!
از خودم خسته شدم!
از سادگی بیش از حدم خسته شدم!
از یه رنگیم خسته شدم!
از صداقتم خسته شدم!
خدا جون نوکرتم، اما سختی امتحاناتت، داره کم کم شهریوریم میکنه!
میترسم منم مثل اون طفل معصومایی که واسه ۲۵ صدم نمره، بالا و پایین میپرن تا این دل خراب شده من به رحم بیاد، تو هم درگیر بالا و پایین پریدنای من بشی!
میترسم تو هم به آسمون ریسمونای زندگیم بخندی!
خدا، میترسم!
میترسم تو هم از دست من خسته شی!
خدا، خداییش تو این چند روز، به اندازه ۲۳ سال خداییتو به رخ من کشیدی!
بیا بازم خدایی کن!
بیا لطف کن و بذار من تو این امتحان، یه تکماده بزنم!
جای دوری نمیره!
از خدایی تو که کم نمیشه. میشه؟

* * * * * * * * * *

 

خلاصه، دوستای گلم!
چه چاخان بدونید، چه واقعیت!
چه مظلومنمایی بدونید، چه پیروزی!
چه یه نقشه بدونید که من میخواستم با این کار احمقانه، رفقای مجازیمو از رفقای واقعیم تشخیص بدم، چه یه واقعیت تلخ تو زندگی من،
آره!
همونی شد که نباید میشد و من نرفته برگشتم! به لطف خدا!

 

به خیلیا گفتم که من سالمم و اتفاقی برام نیفتاده، تا مبادا اوضاع روحیم بدتر بشه.
خب من به خاطر یه سری مسائل، ضربات سختی به روحیم وارد شد که حتی هر چیزی رو هم به صمیمیترین دوستانم نگفتم.
باورتون میشه؟ خیلی از دغدغه ها و مشکلات روحیمو، به نزدیکترین کسم هم نگفتم.
حتی بر و بچ نابینای قزوینی، حالمو از مادرم جویا شدند!
من نخواستم مادرم از اتفاقات جدید باخبر شه و برای مدتی با هزار جور حرف و حدیث، فکر میکرد که متأثر از اتفاق قبلی زندگیم و فوت داییم و مشکلات بعدش، میرم یه جا تا آروم بشم!
بچه ها که تو فضای مجازی خبر رو شنیدند و زنگ زدند، هنوز مادرم چیزی نمیدونست.
حتی همین حالاش هم خیلی چیزا رو نمیدونه!
من، نه تنها نمیخوام همه جوانب سختیمو بهش بگم، بلکه خودم هم میخوام فراموش کنم!
شاید خنده دار باشه!
شاید شما بگین چطور یه مادر میتونه چند روز از پسرش که بر اثر اون حوادث که خیلی سعی میکنم اینجا اسمی ازش نیارم، خبر نداشته باشه و حتی تلاشی هم واسه ارتباط باهاش نداشته باشه؟
اما خب اتفاقاتی دست به دست هم داد که بشه و چه بازم فیلم بدونین یا ندونین، شد.

با همه این تفاسیر،   برگشتم! محکمتر از دیروز، سستتر از فردا!
پر انرژیتر از دیروز، بی انگیزه تر از فردا!
سالمتر از دیروز، بیمارتر از فردا!
شادتر از دیروز، غمگینتر از فردا!
و مهمتر از همه!
زیر این خط بکشید!
مبارزتر از دیروز، ترسوتر از فردا!

شیپورچیهای محترم! شیپورها زمین لطفا!

اما یه نتایجی عایدم شد

  1.   فضای مجازی، جایی برای درد دل کردن نیست!
  2.   سادگی، تاوان دارد.
  3.   جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت.
  4.   انتظار ایجاد حس اعتماد کامل دیگران نسبت به من، کاملا بیجاست.
  5.   برخلاف نظر خیلیها، دوستان فضای مجازی که حالا به رفقای واقعیتر از دوستان واقعی خودم تبدیل شدند، اگر ارزششان بیشتر از دوستان دنیای حقیقی نباشد، کمتر نیست.
  6.   نباید یک محیط عمومی آموزشی پر از بدخواه را با درد دلهای خود آشفته میکردم. اما چون پر صدا رفتم، باید موقع برگشت، صدای کفشهای آهنینم را همه بشنوند. اتفاقا از روبروی جایگاه شیپورچیها رژه میروم.
  7.   شب روشن، باید به جزئی از برنامه ریزیهای همیشگی من تغییر کند. جزئی از زندگی بودن برای شب روشن کافی نیست.

پرقصه باشید، بیغصه پاشید!

منتظر فعالیتهای من باشید و کمکم کنید این چند روز رو کاملا فراموش کنم.

۱۱ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly
بهنام نصیری

درباره بهنام نصیری

سلام من بهنام نصيري متولد 16/5/1371 از قزوين. دوران كودكي قبل از مدرسه رو مثل بيشتر ما نابيناها، با گريه و غم و نا اميدي اطرافيانم ميگذروندم كه ديگه ازش نگم بهتره. خيلي بد بود. پيش دبستاني (يا همون آمادگي خودمون) رو توي مدرسه استثنايي انديشه توي شهر صنعتي البرز (كه اصلا مخصوص نابيناها نبود و براي تمام معلوليتها غير از بينايي طراحي شده بود) گذروندم و كم كم پيشرفت كردم. ديگه همه باورم كرده بودن و دوستم داشتن. چون تو دوران بچگي، به بچه فوق العاده باهوش، شيرين و تو دل برو بودم. مثل بچگي همه شماها. زندگيمو خيلي راحت ادامه دادم. تا كلاس پنجم ابتدايي، تو مدرسه ناشنوايان باغچه بان قزوين، كه نابيناها هم همونجا درس مي خوندن، درس خوندم.سال پنجم و سه سال راهنمايي رو تو مدرسه نابينايان بياضيان و سال اول دبيرستان رو تو مدرسه شاهد پيامبر اعظم شهر خودمون (محمديه) ادامه دادم. سال دوم وارد شهيد محبي شدم و به خاطر افت معدل، سال سوم به قزوين برگشتم و تا آخر دوره پيش دانشگاهي، تو دبيرستان نمونه دولتي علامه جعفري مشغول به تحصيل شدم. سال 90 تو كنكور، با رتبه 1195 توي دانشگاه بين المللي امام خميني قزوين، رشته فقه و حقوق قبول شدم و الان كه واستون مينويسم، کارشناس رشته فقه و حقوق اسلامی از دانشگاه هستم و معدل کارشناسیم هم 16.88 شد و کارشناسیمو تابستون 94 گرفتم. خوب از تحصيل كه بگذريم، بگم براتون كه من تو دوران مختلف زندگيم، به موسيقي و قرآن خيلي علاقه نشون مي دادم و توي هر دوش مقام زياد كسب كردم. فك نكنيد بيكارمو دنبال كار ميگردم! من از سال 90 تو هنرستان و دبيرستان كتاب مبين تو شهر قزوين، مشغول تدريس درس قرآن به بچه هاي هنرستاني و دبيرستاني (دوره اول) هستم. اونم به بچه هاي عادي! اگه ميخوايد يه كمم درباره شخصيتم بدونين، همين بس كه ميتونم با هر جور آدم كنار بيام، جوري كه از با من بودن معذب نباشه. تا دلتون بخواد شوخم. واسه همه شما آرزوی موفقیت می کنم. gmail: b.nasiri71@gmail.com skype: behnamnasiri.1371
این نوشته در حرفای خودمونی, درد دل ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

59 پاسخ به برگشتم! زودتر از موعد، با یه کمی درد دل

  1. Tiny می‌گوید:

    سلام بهنام عزیز
    من که خبر ندارم چه اتفاقی برات افتاده بود
    ولی مواظب عمر و زندگیت باش تسلیم وضعیتها و شرایط نشو
    منفیجات رو هم حتما دور بریز سعی کن با شادی و آرامش زندگی کنی

  2. دسته گل محمدی! به خونه خودت خوش اومدی.
    سلام عزیز دلم بهنام جان! به خدا انقدر خوشحالم که برگشتی که دیگه نمیدونم چی بگم.
    ببین داداش عزیزم اون شیپورچی که دادار دودور راه انداخته باید بدونه که داداش من سالمه و پر انرژی اومده و محکم و استوار اومده که ادامه بده.
    پس به کوری چشم حسودان و خوشحالی ما محکم باش که ما پشتتیم.
    پس دیگه خودتو ناراحت نکن چرا که ناراحتی تو ناراحتی همه ماست. پس دشمن شادمون نکن و بدون که تا من میلاد امیر سعید شهاب ابوالفضل و سایر بچه ها رو داری غمت نباشه.
    راستی اون حرفی که من بهت زدم رو به خدا شوخی کردم و از خودم بود.
    پس برای خراب کردن روحیه دشمنان پیشنهاد میدم برای ولادت رسول اکرم با مشارکت بچه ها یه پادکست خشگل ضبط کن تا تو اون شهاب رو حالشو بگیریم و بهش بخندیم به تلافی میکروفن مخفی ناموفق! هر چند خیلی دوستش داریم!
    اوف یه پست شد. ببخشید

  3. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

    سلام
    میگم که این نمیتونه بره ها!
    بهنام میگم صدای شیپوره چه جوریه؟
    گوش خراشه یا آرومه!
    صدای شیطون که به نظر آروم میاد!, هالا فکر کن شیطون شیپور دستش بگیره
    خندشو نمیگما!, شیپور زدنشو میگم
    اون قدر بخندونمت که این سختیا که هیچ!, کل زندگیتم از یادت بره
    صدای خندت باید جایگزین صدای شیپور بشه
    پشت خندتم من پیانو میزنم که شیپور زنا برنگردن بگن صدای ساز باید باشه
    به جای شیپور برن سوت بگیرن دستشون

  4. راستی بهنام جان یه خبر خوب برات دارم! شهاب عزیز مهمان دار هواپیما شده. به پست دانلود آلبوم جدید رضا صادقی ارجاعت میدم که غیر مستقیم تو کامنتها خودشو لو داده بعدش پیچونده گفته داییم اومده بود خونه.
    دیدی شهاب بهنام هم فهمید

  5. بهنام اگه خودت هم میرفتی ی طناب می آوردم مینداختم گردنت بکش بکش میاوردمت!!! مگه با خودته؟ مگه میزاریم بری؟ مگه میزاریم غصه بخوری؟ هر وقت ما مردیم اون موقع برو و غصه بخور و ناراحت باش. حالا که ما زنده ایم. هرچه قدر دوست داری درد دل کن تا سبک بشی.
    نگران شیپور چی ها هم نباش چون صدای شیپورشون به هیچ جا نمیرسه و نخواهد رسید.
    راستی سلام.
    داداش نبینیم غصه بخوریااااا. این چیزای گذشته رو هم کاملا قول میدم فراموش میکنی و همه چی حل میشه میره پی کار خودش و ما میمونیم ی شب روشن, ی جمع گرم شب روشنی, ی بهنام که با برگشت دوبارش به شب روشن عطر و گل و روحیه ی تازه ای میده, ی امیر, ی سید, ی شهاب, ی میلاد و ی سعید و خیلیای دیگه که هیچ وقت تنهات نمیزارند.
    پس:
    غصه نخور, پسته بخور, پسته نبود شیشه شکسته بخور, اگه نبود فندوق بخور, فندوق نبود تخمه بخور, تخمه نبود آجیل بخور, آجیل نبود شیرینی بخور, شیرینی نبود میوه بخور, میوه نبود ماکارونی بخور, ماکارونی نبود بستنی سنتی بخور. خلاصه به غیر از غصه هرچی دوست داشتی میتونی بخوری.
    برو سمت یخچال؟ درش رو باز کن و از انواع نباتات, و آنچه در بر و بحر است, از انواغ حیوانات البته یعنی ماهی و میگو و مرغ و گوشت گوسفند, و آنچه میان آسمان و زمین است چون میغ و باران و برف و تَگَرگ و رعد و برق قُوسِ قُزَح و علامتی که در هوا پدید آید, همه عجایب صُنعِ حق تعالی است که تو را فرموده است که از آن بخوری تا از خوردن غصه دور شوی.
    واااااییییییی … چی دارم مینویسم. اینکه فارسی نهم بود. خلاصه هر چیچی چیچی بود منظورم رو باید رسونده باشه. پس غصه لا غصه.
    بزن به افتخار داش به قول میلاد سیرنام بهنوی خودمون که ی دونه ای.
    اگه دیگه حرف از رفتن بزنی از همین الآن طناب رو میارم آویزون گردنت میکنم که به محض اینکه خواستی بری بکش بکش بیارمت بنشونمت سر جات.
    آورین پسر گل!
    ولی خدایی از این جمله ات خیلی خوشم اومد.
    ۲٫   سادگی، تاوان دارد.
    واقعا لایک به جمله ات و خودت و پستت و دسته های پستت و کلمه های پستت و جمله های پستت و برچسبهای پستت و پاراگرافهای پستت و خط اول پستت و خط دوم پست و خط سوم پستت و خط چهارم پستت و پنجم و شیشم و هفتم و هشتم و نهم و دهم تا هشتاد و هفتم پستت.
    زده به سرم برم بخوابم تا بیشتر از این چرت و پرت نگفتم خخخخخخخخخهاهاهاهاااااااخخخخخخخخخخخهاهاهاااااااااااخخخخخخخخخخخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاااااااااااااااااخخخخخخخخخهااااااا.
    آفرین بهنام جون !!! بخند تا با هم بخندیم.
    کوچیکتم.
    سری هم به اسکایپ بزن اگه تونستی.

  6. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    سلام عزیزم.
    یعنی چی؟ ازت این حرفا بعیده؟ ناسلامتی تو معلم قرآن و قاری کتاب خدا هستی؟ کسی که در راه تبلیغ و ترویج قرآن گام برمیداره که ناامید نمیشه؟ اصلاً احساس خستگی نمیکنه بهنام جان من و احمد و همه ی شب روشنیها پشتت هستیم و از جون و دل و با افتخار کمکت میکنیم و من همینجا شخصاً اعلام آمادگی میکنم که هرجا احساس کردی با علوم ناچیزی که دارم میتونم کمکی هرچند به اندازه سر سوزنی بهت بکنم با افتخار در خدمتتم.
    اما کمی کوتاه بابت درد و دلت بگم: بهنام جان, حقاً که درست گفتی, باید فراموش کنم که کردم بخدا کردم و باید فراموش کنی که میدونم میتونی و قدرت و توانش رو داری بهنام نصیری ای که من شناختم میتونه. ایشالا بزودی علی سعدالله خانی هم مییاد و بعنوان پدر همه ی ما, بیشتر برامون میگه. اما بهنام من و تو باید فراموش کنیم تا ادامه ی زندگانی رو بریم, و در عین حال, همه چیز رو بسپاریم به ذات اقدس الهی. که خودش مصلحت همه ی ما رو بهتر از خودمون تشخیص میدن و گنهکار و نیکوکار رو به سزای عملشون میرسونند. بهنام جان بیا بهم و به همه ی شب روشنیها قولی بده, از این ساعت, یعنی ۱ و ۱۵ دقیقه شب روز پنجشنبه ۳دیماه سال ۹۴, دیگه حرفی از گذشته نزنی. و همه چیز رو در wordpress دفن کنی. از این ساعت باید به مثبتها بیاندیشی. البته میدونم و آگاهم که بیان این حرفها در نوشتن و گفتن سادهست اما در عمل مشکل. اما شدنی هست, کافیه من و تو بخوایم. منم ضربه خوردم اما هنوزم میگم که این چیزهای مفت, مرا از پای ننداخته به لطف حق. اما الآن فراموش کردم, نه که بیغیرتم, نه که هیچ نمیفهمم بلکه چون دنیا ارزش غم و غصه نداره, بنابر این بهتر هست شکایت به نزد قاضی ای ببرم و ببریم که دانا و عادل هست و همه ی ما انسانهای مسلمان قبولش داریم که همانا خداست.
    خدایی که بهم کمک کرده تا افکارم رو جمع و جور کنم, خدایی که دوستان و دشمنانم رو برام تبیین کرد, خدایی که دلهای بچههای شب روشنی و حتی سایتهای هم جوار رو بهم متمایل کرد, خدایی که به توی بهنام کمک کرد که بیایی و با انرژیتر از دیروز به کارت ادامه بدی, خداییی که توی بهنام رو متوجه اشتباهات ناخواسته ای که بگفته خودت مرتکب میشدی کرد چون دوستت داره, خدایی که به من و تو فهماند که فضای مجازی جایی برای درد و دل نیست.
    بیا با دیده ی خوشبینی به دنیا بنگریم,
    غصه رو رها کنیم مژده ی شادی آوریم.
    بیا به قشنگیهای زندگی نظر کنیم,
    روی بال آرزو به شهر عشق سفر کنیم.
    بیا از هرچی غمه فرار کنیم,
    بیا پاییز دل رو بهار کنیم.
    لحظات عمر ما زود گذره,
    با یه چشم بهم زدن میگذره.
    چه خندون چه گریون داره میگذره دنیا,
    خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا.
    بنا بر این بهنام جان یادت و یادم باشه که ما هرکار بکنیم, غمگین یا شاد باشیم, خودکشی کنیم یا آدم بکشیم, دنیا در حال گذر هست و اصلاً به غمها و شادیهای ما توجه نداره. بلکه ما در این گیر و داره دنیای وانفساه هرچه غصه بخوریم تنها و تنها کسی که متضرر میشه خود ماییم و بس.
    موفق باشی داداشم التماس دعا.

  7. رضا نظری رضا نظری می‌گوید:

    عاااالیییی شددد
    همونطور که گفته بودم تو میتونی و زود برمیگردی مرد.
    بابت نگفتن درد دل هات باید بگم کاره اشتباهی میکنی داداشم . تو بااااید ی دوست قابل اعتماد داشته باشی که هرچی شده رو بهش بگی و خودتو خالی کنی
    بهنام این نگفتن ها آدمو زمین میزنه.
    این خوبه که اون قضایا رو میخوای فراموش کنی و داری تلاش میکنی. . ولی داداش تو ادامه زندگیت سنگ سبورتو پیدا کن. این چیز کمی نیست.

  8. ممل آمریکایی ممل آمریکایی می‌گوید:

    سلام بهنام جان حاجی خوشحالم که با لب خندون برگشتی و مشکلاتت حل شده به امید حق
    انشا الله که لبخند هیچوقت از لبات دور نشن داداش
    دلت شاد یا حق

  9. باران می‌گوید:

    سلام آقای نصیری . . . خدارو شکر که سلامتتون رو به دست آوردین ان شاء الله مسائل دیگه و خستگیهاتون هم به یاری خدا حل میشه موفق باشید

  10. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

    سلام بهنام جان.
    من که گفته بودم تو اون پستت که برمیگردی.
    ایول که هستی.
    بشتاب که بچه ها منتظر ادامه ی آموزش stw هستناااااا.

  11. احمد عزیززاده می‌گوید:

    سلاااااام بهنام جون. چطوری؟ چه خبر؟ بخدا نمیدونم چی بنویسم! بخدا ازبس خوشحالم! ولی خودمونیماااااااااااااا نوشتت اشکمو در اورد! بخدا بغض جلومو گرفتااااااااااااا نمیدونم چرا؟ ولی دمت گرم که اومدی میدونستم که میای. دوستت دارم داداشی.

  12. سلاآآآآآآام بهبه آقا بهنام گل عزیزم
    اصلا مگه تو رفته بودی که برگردی
    کمی خسته بودی که اونم موند به قول بچه های جنگ برای دشمنات
    اون بی شناسنامه که ارزش نام دشمن رو نداره
    دشمن مرده میاد از رو به رو میجنگه
    نه مثل زنا میره زیر چادر غایم میشه
    و مثل خاله زنکها یه مشت جفنگ به هم میبافه
    از این به بعد هر وقت خواستی نام منحوسش رو ببری
    مثل من میگی
    اعوزو بالله من ال شر فلانی و شیطان رجیم
    میدونی که بنده ی شیطانه
    صدای شیپورش رو حتی دیگه خودش هم نمیشنوه
    خدا که چوب ور نمیداره بزنه تو سر آدم
    خدا اون بدبخت فرو مایه رو به حال خودش وا گذاشته
    چه بدبختی یی از این بالاتر که اون ملعون اومد آبروی دیگران رو ببره خوده بی آبرویش بی آبروتر شد
    چه بدبختی یی بالاتر از اینکه دیگه کسی برایش باقی نمونده غیر از خودش و خدایش شیطان لعینو رجیم
    چه بدبختی یی از اون بالاتر که
    اون بدبخت توی منجلاب فساد و تباهی یی که خودش با همراهیش با شیطان برای خودش ساخته داره دستو پا میزنه و هی بیشتر فرو میره
    من که این طوری یم بعضی چیزها رو فراموش میکنم و میبخشم
    بعضی چیزها رو میبخشم ولی فراموش نمیکنم
    بعضی چیزهارو نه میبخشم نه فراموش میکنم
    همیشه یه دوست خوب از یه برادر هم میتونه بهتر باشه
    این به من ثابت شده
    ولی یه دوست واقعی
    نه از جنس دوستی که مهدی برای خودش انتخاب کرد و نتیجه اش رو دید
    حالا پیش خودش میگه بازم فلانی به رخم کشید
    آره عزیزم به یادت میارم نه اینکه به روخت بکشم
    چون این از چیزهایی هست که هرگز نباید فراموش کنی
    من خودم بعضی وقتها کسی کاری میکنه
    یا حرفی میزنه که خیلی ناراحت میشم
    ولی به خودم یاد دادم که هر حرف یا عملی رو به وقت و جایش جواب بدم
    و تلافی کنم
    همونطور که میدونستم
    بهنام عزیز ما خیلی زود
    محکمتر و مبارز تر و پر انرژیتر
    از قبل برمیگرده
    الان برگشته
    انقدر هم پر انرژی که به ما هم انرژی و روحیه میده
    آفرین اینجاها جای درد دل نیست
    چون بعضی بدبختها از ناراحتی ی دیگران خوشحال میشند
    آخه بنده ی شیطانند دیگه
    دقیقا شیطان هم از ناراحتی ی بندگان خدا خوشحال میشه
    حق هم گرفتنیه و همه ی ما در این راه با تو هستیم
    از همه مهمتر این خداست که با تو همراه هست
    انشاالله منتظر اینم که یه گروه اسکایپی به مدیریت بهنام نصیری ی عزیزم راه بندازی و هر شب جمعه یا روز جمعه یه کال اساسی داشته باشیم
    دوستان همه دور هم جمع بشیم
    بگیم
    بخندیم
    بزنیم
    بخونیم
    خوش باشیم
    خلاصه از این حرف ها
    از همین الان که دارم حرفش رو میزنم
    صدای جلز ولز و بوی سوختن بعضیها رو دارم میشنوم و حس میکنم
    منتظرم هاآآاآآ
    خوشحالم که هستی و باید باشی

    خیلی طولانی شد
    از پست و همه ی کامنتها بیشتر شد خخخ
    ببخش بهنام جان منتظر پستهای ارزشمندت هستیم
    زنده باد بهنام نصیری ی عزیز همه ی ما
    زنده باد شب روشن
    زنده باد همه ی شب روشنیها
    زنده باد اتحاد و با هم بودن
    یا علی

  13. محسن محمدقلی می‌گوید:

    سلام بهنام عزیز فقط میتونم بگم دمت گرم که برگشتی.
    میخوای سازمو بیارم طوری بنوازم برات که امسال این شیپورچیها صدای سازشون بلند نشه و خود بخ خود ناکوک و فالش بزنه؟

  14. میلاد نصرتی میلاد نصرتی می‌گوید:

    بازگشت صیرنام بهنوی این مبتلا به مالیخولیا را از دیار باقی خدمت شب روشنیهای عزیز تسلیت و تعزیت عرض کرده و از خداوند طلب صبر میکنیم. غم آخرتون باشه.
    وصیله ایاب و ذهاب هم دم دره آقایون مینیبوس آبی خانما قرمز.
    موقع خروج خرما بردارید فقط هرکی دوتا برداره حسابش با کرام الکاتبینه

  15. سلام رضاجون! میگم مگه آدم آنتیویروس یا نرم افزاره که آپدیت بشه؟

  16. میلاد نصرتی میلاد نصرتی می‌گوید:

    آقا کس ی پایست مجددا تین پستو به آشوب بکشیم

  17. آقا اینچا شده چتروم! خدا به داد صاحب پست برسه

  18. محمدحسین ملکی می‌گوید:

    سلام بهنام عزیز خوشحالم که بر گشتی انشا الله از این لحظه پرشورتر از قبل به کارت ادامه بدی و در راستای موفقیت این سایت محبوب تلاش کنی دوستت دارم بیشتر از دیروز کمتر از فردا ‏

  19. میلاد نصرتی میلاد نصرتی می‌گوید:

    سعید من شنبه ریاضی دارم یکشنبه تاریخ ولی به خوندن نیاز دارم مرتیکه باید بخونیم دیگه. دیگه چه خبرا سعیید

  20. شهروز حسینی می‌گوید:

    سلام. به نظر من این رفتن و اومدن فقط یه شو و نمایش برای جلب توجه بود.
    از راههای درست تری هم میشه جلب توجه کرد. حیفه سایت خوبتون رو با این حرکات زیر سؤال ببرید.
    من نظرمو گفتم و امیدوارم کسی ناراحت نشه.
    موفق باشید.

  21. میلاد نصرتی میلاد نصرتی می‌گوید:

    خوبه هر از چندگاهی همچین پستایی زده بشه.
    به هر حال این کار ی عده رو غافلگیر میکنه.
    حالا شو بودن یا واقعی بودنش زیاد مهم نیست. هرچند ما بهنامو در هر صورت قبول داریم.
    اینم خوبه که دوستان تجربیاتشون رو در اختیار ما قرار میدند تا ی اشتباه دو بار تو دو جای مختلف تکرار نشه.
    فقط در تعجبم که چرا دوستانی ما رو میپان چرا همچین پستایی اعلام حضور میکنند.
    مخلصتم بهنام که با این پستت زیرابیا دارن میاند بالا

    • بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

      اینجوری نگو میلاد جان
      خب شهروز هم مثل خیلیا نظرشو گفت
      فقط یه ذره منو لگدکوب کرد دیگه
      اشکال نداره
      خب منم یادم نبود که واسه اثبات واقعیت باید موقع عملم عکس میگرفتم
      اما خدا دکتر رو خیر بده، یه عکس از مغزم دارم
      اگه شهروز جون بخواد اسکن میگیرم میذارمش
      خخخخ
      ای فضای مجازی، همدلیتم مجایه

  22. میلاد نصرتی میلاد نصرتی می‌گوید:

    ناراحت نشو عزیزم آقا شهروز از سر تجربه قبلی گفتند

  23. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    امان از تو میلااااد بابا ولکن بنده خدا شهروز نظرش رو گفت پست رو به آشوب نکش خخخخ بشین ریاپیت رو بخون خخخ راستی یه چیزی بگم فضا عوض شه. این شعر از کیست: تقلب توانگر کند مرد را, تو خر کن دبیر خردمند را.
    ا- میلاد نصرتی.
    ب- سید مجتبی مرتضوی.
    ج- سعید پناهی.
    د- هیچ کدام.

  24. فکر کنم الف صحیح باشه. راستی شنیدم اون مینیبوس قرمز رانندش میلاد بوده. نیست یه کم میبینه با کمک امیر مینیبوس رو گویا کردند. برنامه اش رو هم امیر ساخته

  25. شهاب می‌گوید:

    سلام بهنام جان .
    امیدوارم که همیشه باشی و بازم تو جمع خودمون بشنویمت .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green