گفتگویی خودمونی یا درددل مشترک


- 217 بازدید

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه دوستان بزرگوار. امیدوارم همگی خوب و هدفمند باشید. می خواهم کمی سرتان را با حرفهایم درد بیاورم. مدتهاست پراکنده گویی نکرده ام و حالا شروع می کنیم:
اواسط بهمن ماه سال گذشته بود که بحث تمدید قراردادها در شرکتی که کار می کنم داغ شد. این موقع از سال همیشه این بحث داغ میشد اما امسال کمی متفاوت بود. شرکت ما ۸۰ کارمند دارد و بخاطر مشکلات اقتصادی که بخش های دولتی و خصوصی با آن درگیر هستند, با ده نفر از همکارانم قرارداد بسته نشد. در این اوضاع و مشکلات جامعه, خیلی برایشان ناراحت شدم. همه شان زن و بچه داشتند و هفت نفرشان هم کرایه نشین هستند. در این موقع فهمیدم که وااای خدااای من, منهم تو لیستِ اخراجی ها هستم.وقتی از مسوول اداری شنیدم که فعلا قرارداد سال آینده شما نیومده و هنوز معلوم نیست که با شما ادامه کار دهند, تمام قرض ها و بدهی ها و قسط ها جلوی چشمهایم رژه رفتند. خرج های زندگی جلویم زبان درازی می کردند. حالم کمی بد شد. تو این اوضاع کار از کجا پیدا کنم؟ اینهم شبِ عیدی و اینهمه خرج و مخارج؟
شرکتِ ما, نیمه خصوصی, دولتی است. یکی از شرکت های زیر مجموعه سازمان همیاری شهرداری ها. من هم به عنوان اپراتور تلفن, و هم به عنوان متصدی امور کامپیوتر مشغول به کار هستم. سازمان همیاری, واحد پاسخگوی تلفنش را گویا کرده و در صورت لزوم به نگهبان متصل می شود و مدیرعامل شرکت ما را تحت فشار گذاشتند که شما هم باااید سیستم اپراتور تلفن را گویا کنید و عذر آقای بهرامی را بخواهید و امور کامپیوتر را هم مسوول امور آی تی انجام می دهد.
مانده بودم چه کنم. به این و آن سپردم که کاری بیابند. اوضاع فروش فیلمنامه هم که داغونِ داغونِ داغونه. به خانواده چیزی نگفتم که استرس بیشتر نشود. کلا خیلی بهم ریخته بودم. بقیه همکاران در شرکت سعی در امید دادن به من بودند. سعی می کردم اخلاق و رفتارم عادی باشد ولی هر کس با من حرف میزد سریع می فهمید و می خواست جریان را بداند. در خانه همسر برای خرج و مخارج شب عید نقشه می کشد و اینکه چه چیزهایی باید نو شود. منهم حرفی به او نمی زدم و کارم شده بود جستجوی کار.
فکرهای زیادی هم برای کارآفرینی و مستقل شدن دارم. ولی سرمایه می خواست که در آن موقع امکان تهیه اش نبود. البته حالا هم نیست. خخخ
مثلا با خودم می گفتم طرح های فیلمنامه هایم را کتابچه کنم و به کارگردانها بفروشم که البته اجرایی نمیشد. چون این امر فقط برای آدمهای معروف خوب کار می کند. مجدد فکر کردم که یک سایت راه بیندازم و داستانها و فیلمنامه هایم را آنجا آپلود کنم و برای فروش بگذارم. کاری که خیلی از نویسنده ها در خارج از کشور انجام می دهند. مثلا متن فیلمنامه فرشته کوچولو را بگذارم و هزینه دانلودش را ۱۲۰۰ تومان قرار دهم. یا فلان داستانم را بگذارم و ۳۰۰ تومان برایش قیمت بگذارم. به مرور مخاطب بیشتر می شود و بعد از ماهها و یکی دو سال درآمد خوبی خواهد داشت. شاید هم کارگردانهایی متن ها را بخوانند, خوششان بیاید و وارد مذاکره شوند. البته اگر سرقتی انجام نگیرد. ولی با خودم گفتم که آخه کی میاد نوشته های تو را بخواند؟ تازه برایش هم پول بدهد؟ این امر در ایران جواب نمیده. شاید هم میده و من خیلی وسواس به خرج میدم.
مجدد با خودم گفتم بیا و به عنوان نمونه از سایت گوش کن شروع کن. یک فیلمنامه بذار تا بچه ها بخوانند. انگار که دو ساعت رفته باشند سینما, به جایش متن را بخوانند و شماره کارتی را هم بگذار که اگر کسی دوست داشت, مبلغی به عنوان اینکه رفته سینما برایت واریز کند. ولی باز با خودم گفتم زشت است. یک جور سوء استفاده است. دیدم در سایت بعضی ها ترجمه می گذارند و با اینکه واقعا منتی هم در کار نیست, از کاربران خواسته اند در صورت رضایت مبلغی واریز کنند. آن هم بخاطر وقت و انرژی ای که برای ترجمه گذاشته اند که به نظر من امری است ستودنی. فیلمنامه هم وقت و انرژی فوق العاده زیادی می برد. گاها تا شش ماه, روزی پنج الی شش ساعت وقت و انرژی مستمر می طلبد. حالا بگذریم که در ایران به جز افرادی خاص, که به ده تا هم نمی رسند, بقیه نویسندگان دستمزدی ناچیز به خاطر این چند ماه می گیرند و بعضی وقتها از سر ناچاری به زیر یک میلیون هم راضی می شوند.
خلاصه حسابی با خودم درگیر بودم که این کار را بکنم یا نع؟ در سایت گوش کن بگذارم یا نع؟ مسخره نکنند یک وقت؟ موجب حرف و حدیث هایی نشود آیا؟خوشحال می شوم در این زمینه در کامنتها نظر دهید.
در این کش و قوس بودم که از امور اداری گفتند بیا قراردادت را امضا کن. متفکرانه امضا کردم. تا بهمن سال آینده خطر رفع شد. فهمیدم که مدیرعامل در جلسه هیئت مدیره حسابی از حضور شخصی به عنوان اپراتور دفاع کرده و این نیرو را واقعا لازم دارند و ظاهرا هیئت مدیره قانع شده. بچه ها تبریک می گفتند و من هنوز در فکر. اینکه هفت ماهِ دیگر مدیرعامل شرکت بازنشسته می شود. آیا مدیرعامل بعدی نظر او را دارد؟ آیا مدیرعامل بعدی بُرشِ او را دارد که در هیئت مدیره از وجود چنین پُستی دفاع کند؟ یا بهمن سال آینده باید از اینجا بروم؟ آیا فکر آینده را بعد باید کرد یا اکنون؟
در هر صورت مشغول شدم و به فکر یک کسب و کار اینترنتی هم بودم. ذهنم عجیب درگیر و خسته شده بود و هنوز هم هست.
۳۰ام بهمن ماه به دوستم زنگ زدم که مثل همیشه با هم بریم از خانه پدرش عسل بگیرم.از سال ۸۳ که مغازه کامپیوتری داشتم, و با موسی دوست شدم, فهمیدم که پدرش زنبوردار است و از همان سال برای خود و خانواده از او عسل تهیه می کردم. پدرِ موسی, کارمند شهرداری بود و به خوردن موادغذایی سالم و ارگانیک خیلی اهمیت میداد. برای همین برای مصارف خود و خانواده اش چند کندو تهیه کرده بود و بعد از شهرداری, به آن مشغول میشد.بعد از بازنشستگی تمام وقتش را روی زنبورداری و تولید عسل طبیعی گذاشت. هر دو ماه کندوها را به نقطه ای بهاری از ایران می برد. دو ماه در برازجان بوشهر, دو ماه اطراف کوههای کرکس اصفهان, دو ماه اطراف کوههای تاراز چهارمحال بختیاری, دو ماه همدان, دو ماه اردبیل, دو ماه فارس و خلاصه هر دو ماه تغییر طعم عسل را حس می کردیم. حتی چهار سال پیش با موسی برای دیدن کندوها که زیاد شده بودند به اطراف نطنز رفتیم که جایتان خالی نیششان را هم نوش جان کردیم.
این بار که رفتم و از پدرش عسل گرفتم, جرقه ای در ذهنم زده شد که عسل!!!
بدون اینکه فکر کنم ۳۰ کیلو سفارش دادم. پولش را از یکی از دوستان قرض کردم و پدر موسی هم چهار روز بعد آماده کرد. چون اکثرا آماده ندارد و می گوید باید صبر کنید تا جمع شود. آب شکر نمی دهد که سریع و آماده داشته باشد. یک کانال به اسم ” پیک شفا ” یا @peyk_shafa راه انداختم. اقوام و دوستان را عضوش کردم. البته خیلی ها بعد از یک هفته از کانال خارج شدند ولی ۳۰ کیلو در مدت ده روز فروش رفت. البته نه به صورت اینترنتی بلکه تبلیغ چهره به چهره بود. دفعه بعد ۵۰ کیلو سفارش دادم و سه هفته طول کشید به دستم برسد. بیشتر روی کانال وقت گذاشتم. خواص عسل, نسخه های دارویی درمان بیماری ها با عسل و سبک زندگی را در کانال می گذارم. ۵۰ کیلو هم تا اتمام سال قبل تمام شد و ۶۰ کیلو سفارش دادم. از کیفیتش همه راضی بودند و اطلاعاتم در مورد انواع عسل, خوب و بد بودنش و خیلی چیزهای دیگر, کامل تر شد. با اینکه پدر موسی هر دو ماه عسل را به آزمایشگاه می دهد و گواهی تایید طبیعی بودن را دارد, ولی خودم هم آن را به آزمایشگاه بردم و چند روز بعد خیالم دیگر کاملا راحت شد که عسلی خوب به مشتریان می دهم. البته سودِ آنچنانی ای ندارد و هنوز هم زیاد روی کانال تلگرام و تبلیغات آن تمرکز نکردم. بیشتر فروش به خانواده و دوستان است. کنارش می خواهم محصولات سالم دیگری هم اضافه کنم. مثل روغن زیتون درجه یک, روغن بنفشه, رب انار و شیره انگور و خیلی چیزهای دیگر و همزمان با اضافه کردن هر محصول, خواص هر کدام و درمانهایی که با هر کدام می توان انجام داد را منتشر می کنم. خوشحال می شوم شما دوستان هم به کانال من بپیوندید.
چند روز پیش, تماسی از استان یزد برای خرید عسل داشتم. از طریق کانال آشنا شده بود. نمی دانم برایش صرف می کرد یا نه ولی گفت که در آنجا عسل خوب را کیلویی هشتاد می خرد. در هر صورت پول را واریز کرد و سه کیلو برایش پست کردم.
نمی دانم از این کار خوشم می آید یا نه. چون نوشتن را خیلی خیلی خیلی بیشتر دوست دارم. ولی بخاطر آینده مجبورم فعلا به این کار مشغول باشم. همکاران و خیلی های دیگر را می بینم که بعد از شغلشان, به اسنپ, تب سی و شغلهای دیگر مشغولند. منهم باید کاری پایدار را تا بهمن سال آینده پایه ریزی کنم. شما دوستان هم فکر کنید, حتما بر اساس علاقه, تجربه, یا خانواده کار و محصولی را می توانید اینترنتی انجام دهید و درآمد داشته باشید. در ضمن هر کس بخواهد می توانم برایش عسل خوب و درجه یک پست کنم.
لینک کانال: @peyk_shafa
https://web.telegram.org/#/im?p=@peyk_shafa
@Mahdibahramirad

ببخشید پستم طولانی شد و حرفهای من را تحمل کردید. منتظر نظرات شما در کامنت ها هستم.

۲ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • درباره مهدی بهرامی راد

    متولد 9/2/1359. ساکن اصفهان. نویسنده و تحقیق را بسیار دوست دارم. مذهبی هستم. از شطرنج و موسیقی متنفرم و عاشق اهل بیت علیهم السلام هستم. تلفن: 09386722122 ایمیل: Mahdi.bahrami.rad@gmail.com
    این نوشته در اطلاع رسانی, اقتصادی, حرفای خودمونی, خاطرات, درد دل ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    4 پاسخ به گفتگویی خودمونی یا درددل مشترک

    1. سلام مهدیجان امیدوارم هرجا هستی موفق باشی و بیکار نشی و کار و بار خوب پیش بره

    2. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

      سلام مهدی خان عزیز.
      تبریک میگم بهتون و واقعا لایک بر شما که اینگونه به فکر آینده هستید و صرفا فقط حرف نمیزنید و درود بهتون که بهش عمل میکنین.
      آرزوی موفقیت روز افزون رو براتون دارم.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green