اتفاقی به وسعت ۲۵ سال. بالاخره شد اونچه سالها پیش باید میشد.


- 323 بازدید

سلام. اگه علاقه ای به خوندن پستهای داستانی و خاطره وار ندارید، به هدینگ آخر و کامنتها برید دستتون میاد چی شده.

دستِ کم خیلیاتون میدونید که من و محمد عسکری خودمون داریم ماراتون پذیرش آموزش و پرورش رو طی می کنیم. پس از اول ماجرا نمینویسم که همه میدونید و تکراری میشه.

سه شنبه، هفدهم مهرماه ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۵ دقیقه.

خب بچه ها! دیگه الان که شما به پایه ی نهم رسیدید، انتظار نمیره افعال ماضی رو مضارع معنا کنید. مثلا اگه تو هفتم و هشتم، یفعلون رو انجام دادند معنا می کردید، من نمره شو بهتون میدادم. اما الان نمیشه. امسال باید …
گوشیم زنگ خورد. طبق معمول رد کردم. چون تو کلاس بودم.
امسال باید همه چی رو دقیق بنویسید چون توی امتحانات نهایی، دبیر نمیتونه اونجوری که امکانش هست با دست باز تصحیح …
بازم زنگ خورد. برداشتم. از هسته ی گزینش آموزش پرورش بودند. ازم کپی صفحه ی اول و توضیحات شناسنامه و کپی کارت ملی رو خواستند. امروز؟ نه نه. امروز نمیتونم ببرم. با کلی خواهش ازشون خواستم فردا اول وقت براشون میارم.

چهارشنبه، هجدهم مهرماه ۱۳۹۷٫

ساختمون سوم؟ هسته ی گزینش؟ تا حالا نرفته بودم. میدونستم تنها برم گیج میزنم. محوطش پُر بود از ساختمونای شبیه به هم.
الان وقت تجربه نبود. حس کنجکاوی و استقلال طلبیمو درست یا به اشتباه کنار گذاشتم. الان باید فقط میرسیدم.
سوار ماشین شدم و با مادرم به راه افتادم. خدا خیلی بهم رحم کرد که تنهایی نیومدم. آخه با مادرم که همراهم بود، تقریبا پنج دقیقه کشید تا هسته ی گزینشو پیدا کنیم. بدبختی یه واحد گزینش دارن یه هسته ی گزینش.

رفتیم قسمت تحویل مدارک. موقع تحویل مدارک ازشون پرسیدم خب بالاخره نوبت گزینش من کِی هستش. پرونده ها رو بررسی کرد. پرونده ی من توی پرونده های تو نوبت گزینش نبود. یااااااااااا خودِ خدا.
قرار شد برم ساختمون بغلی. واحد گزینش. برم اتاق بایگانی.
رفتم. وااااااااااااای پرونده ی من تو پوشه های سبزرنگِ تهِ تهِ تهِ قفسه پیدا شد. آره سبز. یعنی اوکی. تحقیق کردم. موضوع از این قرار بوده که چون من سال ۹۵ برا مدرسه ی غیر انتفاعی که توش کار میکردم، گزینشمو تمدید کردم؛ از سابقم برا تأیید گزینش استفاده شده.
رفتم کارورزی برای گرفتنِ نوبت مراحل سوء پیشینه و عدم اعتیاد و این چیزا. تا اینجا خوشحال بودم که قبول شدم. اما این خوشحالی، چیزی نبود که من بخوام براش اینجوری پست بدم. بریم جلو تا بگم چی باعث شد من انقد خوشحال بشم.

یه آقایی به نام آقای شاهمیلی منو مستقیم از کارورزی برد اتاقش. گفت که تحقیقی که بچه های گزینش دو روز پیش از محل کارِت کردند کارساز شد. گفتم: بله خدا رو شکر. پذیرفته شدم.
گفت: نه. همه ی تأثیرش تو پذیرفته شدنت نبوده.
اصلا موندم.
– میدونی؟ رویه ی آموزش و پرورش به اینه که تا میتونن برای معلولین سخت بگیرند. اگه هم اون معلول انقد زرنگ باشه که نتونن راهی برا عدم استخدامش پیدا کنن، سعی میکنن تو آموزش پرورش استثنایی به کارش بگیرن. اما همکارای گزینش مستنداتی رو توی تحقیقاتشون به دست آوردند که معلوم میکنه شما توانایی کنترل کلاسهای عادی و تدریس به بچه های عادی رو داری.
از خوشحالی بغض کردم. بغضم شکست و اشکام رو گونه هام جاری شد. نمیتونستم حرف بزنم. با دست و سر و بدنم بهش نشون دادم که میخوام ازش تشکر کنم.
– اما من واسه ی خبر دادن این مورد شما رو نیاوردم اینجا. این کارم غیر قانونیه. تصمیم بر اینه که فعلا برا سال اول و اگه تو دوره موفق بشی، ابلاغ شما رو موقتا برا مدارس تعیین شده ی شهر بفرستیم اما به عنوان دبیر فوق برنامه ی فعالیتهای قرآنی. اگر موفق به اداره ی اون کلاسها و تدریس توی اون کلاسها شدی، ابلاغت به صورت دائم به عنوان دبیر معارف میخوره. اما اگه نتونی انتظارات اون مدارس رو برآورده کنی، مثل همه ی همنوعات، برت میگردونیم استثنایی تا تو مدارس خودتون تدریس کنی.

و حالا سلام.

دوستای گلم. داداشا و آبجیای دلسوزم که یکی از عوامل خوشحالی امروزم دعاهای شما بود. ویژه، سلام.
قبل از صحبت با شما و بعد از در آوردن پست از حالت داستانیش بگم که محمد عسکری گل و گلاب. بهت صمیمانه تبریک میگم. خوشحالم که من و تو هم امسال به امید بدویان و سعید شریفی میپیوندیم و ما چار تا، مثل چار تا ماه تو آسمون آموزش و پرورش می درخشیم. بهت افتخار میکنم محمد جان. حتی اگه من قبول هم نمیشدم، خوشحال بودم که رفقام سرِ کار هستند و مشکل اشتغال ندارن.

اما خودم. بارها و بارها و بارها شده که تو جمع خودمون گفتم که کار تو استثنایی اصلا بد نیست. اما من تدریس برا بچه های عادی برام شیرین تره از کار تو استثنایی. چون دبیر استثنایی تخصص میخواد. مهارت میخواد. دبیر استثنایی باید روانشناس خوبی باشه. دبیر استثنایی کسیه که من نمیتونم به بزرگی اون باشم. تو مدارس استثنایی پر شده از بچه های چند معلولیتی. من کار با انواع معلولیتهای دیگه رو بلد نیستم. نمیخوام بعد اینکه بچه بزرگ شد، تف و لعنت بندازه به منی که هیچی بلد نبودم و اومدم معلم استثنایی شدم.
الان خوشحالم. و نگران.
خوشحال از اینکه بالاخره تونستم شغلمو که عشقمه به دست بیارم.
و نگرانم از اینکه همیشه نگه داشتن سختتر از به دست آوردنه. مخصوصا تو این مورد.
چاکر همه تون هستم. عاشقتم معلمی. دلتون سفید.

۱۴ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email



  • بهنام نصیری

    درباره بهنام نصیری

    سلام من بهنام نصيري متولد 16/5/1371 از قزوين. دوران كودكي قبل از مدرسه رو مثل بيشتر ما نابيناها، با گريه و غم و نا اميدي اطرافيانم ميگذروندم كه ديگه ازش نگم بهتره. خيلي بد بود. پيش دبستاني (يا همون آمادگي خودمون) رو توي مدرسه استثنايي انديشه توي شهر صنعتي البرز (كه اصلا مخصوص نابيناها نبود و براي تمام معلوليتها غير از بينايي طراحي شده بود) گذروندم و كم كم پيشرفت كردم. ديگه همه باورم كرده بودن و دوستم داشتن. چون تو دوران بچگي، به بچه فوق العاده باهوش، شيرين و تو دل برو بودم. مثل بچگي همه شماها. زندگيمو خيلي راحت ادامه دادم. تا كلاس پنجم ابتدايي، تو مدرسه ناشنوايان باغچه بان قزوين، كه نابيناها هم همونجا درس مي خوندن، درس خوندم.سال پنجم و سه سال راهنمايي رو تو مدرسه نابينايان بياضيان و سال اول دبيرستان رو تو مدرسه شاهد پيامبر اعظم شهر خودمون (محمديه) ادامه دادم. سال دوم وارد شهيد محبي شدم و به خاطر افت معدل، سال سوم به قزوين برگشتم و تا آخر دوره پيش دانشگاهي، تو دبيرستان نمونه دولتي علامه جعفري مشغول به تحصيل شدم. سال 90 تو كنكور، با رتبه 1195 توي دانشگاه بين المللي امام خميني قزوين، رشته فقه و حقوق قبول شدم و الان كه واستون مينويسم، کارشناس رشته فقه و حقوق اسلامی از دانشگاه هستم و معدل کارشناسیم هم 16.88 شد و کارشناسیمو تابستون 94 گرفتم. خوب از تحصيل كه بگذريم، بگم براتون كه من تو دوران مختلف زندگيم، به موسيقي و قرآن خيلي علاقه نشون مي دادم و توي هر دوش مقام زياد كسب كردم. فك نكنيد بيكارمو دنبال كار ميگردم! من از سال 90 تو هنرستان و دبيرستان كتاب مبين تو شهر قزوين، مشغول تدريس درس قرآن به بچه هاي هنرستاني و دبيرستاني (دوره اول) هستم. اونم به بچه هاي عادي! اگه ميخوايد يه كمم درباره شخصيتم بدونين، همين بس كه ميتونم با هر جور آدم كنار بيام، جوري كه از با من بودن معذب نباشه. تا دلتون بخواد شوخم. واسه همه شما آرزوی موفقیت می کنم. gmail: b.nasiri71@gmail.com skype: behnamnasiri.1371
    این نوشته در اخبار, اطلاع رسانی, حرفای خودمونی, خاطرات, داستان, درد دل, گفت و گو, مسائل مربوط به نابینایان عزیز ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

    34 پاسخ به اتفاقی به وسعت ۲۵ سال. بالاخره شد اونچه سالها پیش باید میشد.

    1. سلام. بهنام انقدر خوشحالم که دلم میخواد گریه کنم برات. واقعا تبریک میگم بهت از صمیم قلب. به مملی هم همینطور

    2. ریحان می‌گوید:

      سلام بهتون تبریک میگم و
      آرزوی موفقیت دارم.

    3. م می‌گوید:

      بهنام جان امیدوارم که این قدم اول برای موفقیتهای پی در پی تو باشه. من واقعا
      ً و از ته دل خوشحال میشم وقتی میشنوم یکی از همنوعهامون کاری آبرومند پیدا کرده یا به یک موفقیت دست یافته. انشا الاه بعد از سفر به بلایی که شهاب دوچار شد تو هم دوچار بشی.

    4. اسماعیل رفاهی می‌گوید:

      سلام، خیلی خوش‌حالم که خبر استخدام دوستان و هم‌نوعانم را می‌خوانم. بهنام چون در ایام محرم و صفر و ایام حزن اهل بیت هستیم و من عادت ندارم در این زمان به کسی تبریک بگویم اجازه بده فقط برایت آرزوی موفقیت کنم. سربلند باشی مرد.

    5. هادی ندیمی می‌گوید:

      سلام بهنام.
      در یک کلام فقط تبریک و بس.
      انشا الله که همواره شاد و خوشحال باشی.
      در پناهِ خدا و التماسِ دعا

    6. محمد شریفی می‌گوید:

      سلام بهنام جان خوشحالم که این قدر خوشحالی اومدم به شما و محمد تبریک بگم.

    7. ارغوان می‌گوید:

      سلام .خدا را شکر .
      بَه بَه بَه بَه ،آقا معلمها .احسنت ،آفرین .
      آقا معلمها ،تبریک میگم .از موفقیت شما خیلی خوشحال شدم .
      معلمی هنر است ،عشق است و فداکاری .این عشق بر شما مبارک باد .
      از اینکه ما را در شادی خودتون شریک کردید سپاس گزارم .
      ان شاء الله از این دست خبرهای موفقیت و شادی آفرین برای بچه ها ، بیشتر برسه .
      آقا معلم اجازه :شیرینی می خوام .!!!یه داستانی ،خاطره ای ،شعری ،کتابی ،….تا بخونیم و لذت ببریم ..
      میگم پس رفقا کجا تشریف دارند ؟آقایان :امیررضا رمضانی ،میلاد نصرتی ،سعید پناهی ،…منتظرم تشریف فرما بشند به مناسبت معلمی شما یه پست بیذارند
      موفقتر و پیروزتر باشید .
      ان شاء الله در بقیه مراحل هم سربلند شوید و به هدف نهایی برسید .
      یاعلی .

      • بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

        سلااااام.
        ممنون از کامنت انرژی بخش شما.
        شیرینی حتما. مجازیش که حتما. واقعیش هم که هر کدوم از بچه ها رو هر وقت ببینم در خدمتم.
        والا بچه ها گرفتارند دیگه. تو تیمتاک تبریک گفتند حالا وقت نکردند بیان اینجا.
        سرشون شلوغه دیگه. انتظاری از کسی ندارم.
        ممنونم از شما که بزرگواری کردید.

    8. سمانه کریم زاده می‌گوید:

      سلام. به هر دو بزرگوار تبریک میگم و از این اتفاق خوب خیلی خیلی خوشحال شدم. آقای نصیری یادتونه که برای شرکت در آزمون تردید داشتید و یکمی ناامید بودید نسبت به استخدامتون و من گفتم برید جلو انشاالله همون چیزی میشه که خودتون میخواید… و الان با خوندن این پست واقعا خوشحال شدم که طبق خواسته و تمایل خودتون تا به الان همه چی پیش رفته و من مطمئنم که از این به بعدش هم همونی میشه که خودتون میخواید. هر دو همواره در تمام مراحل زندگی و شغلی موفق و سربلند باشید و ما رو از شادیهاتون بی خبر نذارید. خخخخ

    9. عسکری می‌گوید:

      سلام به بهنام نصیری عزیز که این پست رو گذاشتی. منم به تو تبریک میگم. امیدوارم بازم اخبار خوبی ازت بشنویم. ضمنا شیرینیشو هم میخوام. و اینکه از تو و دوستانی که بهم تبریک گفتند؛ تشکر میکنم. ضمنا عذر میخوام که دیر این پست رو باز کردم و کامنت ها رو خوندم و کامنت گذاشتم.

    10. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

      سلام.
      آقا بازم از صمیمه قلب بهت تبریک میگم. امیدوارم که برات برکت داشته باشه.
      روزمو ساختی. خوشحالم که گزینش شدی.

    11. ممل آمریکایی ممل آمریکایی می‌گوید:

      سلام داش بهنام
      انشاالله همیشه روزگار بر چرخ مراد دلت بچرخه
      خیلی خوشحالم از دیدن این پست
      اینا همش ثمره قلب پاکته داش
      ثمره خیر خواهی هات
      انشا الله همیشه بهترین ها در انتظارت و نصیبت باشه
      میدونی که یکی از بهترین دوستام هستی ………. مخلصیم دادا
      به مملی عسگری هم تبریک میگم چون اونم یکی از جزء بهترین دوستامه مگر اینکه خودش خسته بشه
      عسگری جان روز به روز بهروز تر باشی داش
      یا حق

    12. شهاب می‌گوید:

      سلام منم به بهنام عزیز و عسکری و سایر نام برده هایی که بهنام نوشت البته نام محمد علی محمدی عزیز رو ناخواسته جا انداخته بود تبریک میگم امیدوارم که در تمام طول زندگی پیروز و موفق باشین.

    13. عسکری می‌گوید:

      سلام مجدد. اولا ممنونم از تبریک شهاب و ممل آفریقایی عزیز. ثانیا به محمدعلی محمدی هم تبریک میگم. ببخشید تک تک جواب نمیدم. اگه پست خودم بود؛ حتما این کارو میکردم. ولی چون پست بهنامه؛ این کارو نمیکنم.

    14. زنگانه می‌گوید:

      درود بهنامه عزیزم شاید دوستیه ما به اندازه ی دوستیه دوستانی که به تو تبریک گفتند و کامنتهاشون رو خوندم نرسه ولی به واقع اشکه خوشحالی که از منه سنگدل بعیده رو در آوردی و من با افتخار به تو و محمد عسکری عزیز تبریک میگم و این آخر حرفمه که آدمی آینه ی رفتارهای خودشه شماها لیاقتش رو داشتین که شغله انبیا رو و همچنین راهشون رو ادامه بدین پس؟ موفقیت روز افزونه تو و محمده عزیزم را آرزوست

    15. مهدی بهرامی راد می‌گوید:

      سلام بهنام جان
      از خواندن این خبر و این پست خیلی خوشحال و مسرور شدم. امیدوارم همیشه شاد و خوش خبر باشی
      بی اختیار رفتم به سال ۱۳۸۱ و مصاحبه ای که بعد از قبولی در آزمون ورودی آموزش و پرورش داشتم.که به بهانه ای بیهوده موافقت نکردند و خوشحالم که توانستی این سدِّ بزرگ را بگذرانی. موفق و پیروز باشی

    16. m.aliwerdi می‌گوید:

      دادا اون طور که تو گفتی مثل ماهی در آسمان آموزش و پرورش حسودیم شد! من ۶ ساله که توی آموزش و پرورش مشغولم تا حالا اینقدر به خودم نبالیدم! یعنی ما همچین جایی هستیم خودمونم خبر نداریم؟ خخخخخ! البته من مربی پرورشی هستمها! نمیدونم این پروژه ماهی در آسمان آموزش و پرورش که گفتی شامل ما هم میشه یا نه؟ البته ما ستاره هم باشیم قبوله خخخخخ!

    17. esteghlal می‌گوید:

      سلام.منم آرزو موفقیت برای آقای نصیری و عسکری و بقیه دوستان دارم خیلی خوش حالم که در جمشادی هاتون هستم انشا الله همیشه شاد باشین تا پست شاد دیگه خدا نگهدارتون

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green