چالش از ما، واکنش از شما/ قسمت دوم


- 4,518 بازدید

سلام به همه شما دوستان گل

با آرزوی بهترینها برای شما، قسمت دوم مجموعه چالش از ما واکنش از شما را تقدیم شما میکنم.

به مدت دوازده دقیقه و به حجم یازده مگابایت

اما قبل از دانلود، خواهش میکنیم که حتما با هدفون گوش کنید

دانلود کنید از

اینجا

 

لطفا، واکنشهای خود را حتما در کامنتها بیان کنید.

این موضوع، داستانی واقعی دارد و همکاری شما را میطلبد.

پیشاپیش، ممنون از همکاری شما

۱۱ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email

درباره مدیریت سایت شب روشن

این کاربر، هویت واقعی نداشته و صرفا از آن، برای اطلاعرسانیها و پستهای مدیریتی سایت استفاده میشود. www.shaberoshan.ir
این نوشته در بازیهای مخصوص نابینایان, حرفای خودمونی, دانلود, درد دل, صوتی, گفت و گو, مسائل مربوط به نابینایان عزیز, نمایشهای رادیویی ارسال و , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

63 پاسخ به چالش از ما، واکنش از شما/ قسمت دوم

  1. شهاب می‌گوید:

    پیام من به مادر یه چنین فرزندانی .
    سلام خانوم ببینید من به طور کامل حال و احوال شما رو درک میکنم .
    و میدونم که تو چه وضعیت سختی به سر میبرید .
    اما ببینید بعد از یکم آروم شدن و گذشت زمان فکر کنید که حتما یه حکمتی درش بوده و خدا خاسته که فرزند شما از نعمت بینایی محروم بشه .
    و حالا اتفاقی هست که افتاده .
    بسپارید به خدا .
    هر آنکس که دندان دهد , نان دهد .
    خدایی که خاسته فرزند شما نابینا باشه حتما خودش میدونه که چطوری کمکش کنه و یه کاری کنه که از پس مشکلاتش بر بیاد .
    به جای ناراحتی فکر آیندش باشید و مثل یه فرزند عادی باهاش رفتار کنید تا در کنار شما احساس نابینایی نکنه و کمکش کنید .
    تا احساس کنه از خیلیها برتره .
    خدا گر ز حکمت ببندد دری ,
    به رحمت گشاید در دیگری .

  2. سلام بر این مادر بزرگوار! ببینید خانم من خودم نابینا هستم.
    من با این که نابینا هستم اما خیلی راضی هستم. چون معتقدم خدا تو آفریدن من به عنوان نابینا حتما حکمتی داشته.
    چه بسا بوده و هستند نابینایانی که در زمینه هنری، علمی، ورزشی، و غیره فعال بودند. حتی از افراد سالم هم موفقتر بودند.
    من خدا رو شاکرم که نابینا هستم و به شما هم میگم: اگه فرزندتان نابیناست ناراحت نباشید.
    خدا اگه بینایی فرزند شما رو گرفته در عوض استعدادی به او داده که وقتی بزرگ شد شاهد شکوفا شدن استعدادش خواهید شد.
    البته فرزندتان به تشویقها و محبتها و حمایت شما هم نیاز داره.
    پس ناراحت نباشید و امیدوار باشید که فرزند شما حتی از پدر و مادرش هم موفقتر خواهد بود

  3. سلام مجدد! واقعا بازی بچه ها من رو به گریه انداخت. خصوصا مهدی صفیلو عزیز و خانم سعیدیفر بزرگوار که احساس میکنم این خواهر بزرگوارمون تو کار تئاتر هستند.
    چون چنان حرفه ای بازی کردند که احساس کردم واقعا دارند گریه میکنند.
    احسنت خانم سعیدیفر. این همه پای فیلمهای تلویزیون نشستم و فیلمهای سوزناک گوش دادم گریه نکردم.
    اما امشب شما منو به گریه انداختید.
    من خودم تو کار تئاترم. اما تا به حال بازی به این زیبایی ندیدم.
    بهتون واقعا تبریک میگم. خیلی عالی بازی کردید.
    دست بهنام هم درد نکنه با این سلیقش. دیگر بازیگران و عوامل هم خیلی عالی بودند. اما خانم سعیدیفر اشک منو در آورد

  4. سلامی سه باره! یه سؤال از شهاب داشتم. کی بهت مدرک پزشکی داده؟ اون از خانم ملکی که تیر خورد و تو کشتیش این هم از بچه این خانم که بعد از ۱۵ سال بچه دار شد و تو نابیناش کردی. به جای این خانم بودم شکایتتو به نظام پزشکی میکردم.
    ولی جدای از شوخی خیلی حرفه ای بود نمایش.

    • مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

      سلام.
      بهنام شهاب خدا بگم چیکارتون نکنه. این قسمت از چالش واقعاً حزنآور بود. خیلی قشنگ تهیه و تدوینش کردید. قبل از اعلام نظرم لازم میدونم از سرکار خانم سعیدیفر بخاطر بازی خوب و طبیعیشون تشکر کنم. خصوصاً سرود حسرت تأثیر گریههای این مادر رو دو صد چندان کرد و من که دلم واقعاً با گوش دادن این صحنه شکست. اما باید بگم نگرانیها و ناراحتیهای این مادر طبیعیست هر مادری خصوصاً
      مادری که بعد از ۱۵سال صاحب فرزندی میشه براش آرزوها داره و طبعاً انتظار داره خدا بهش بچه صالح و سالمی بده. اما میخوام به این مادر بگم مادر غصه نخور. شاید یا حتماً خدا میخواد شما رو امتحانتون کنه تا میزان ایمان شما به خودشون رو بسنجه.
      اما در گریه ها تون تو بیمارستان اشاره کردید به اینکه مهمتر از همه عذابی که خودش یعنی خود این بچه متحمل میشه.
      باید بگم حتماً خدا دوستش داشته که براش اینطور مقدر کرده که نابینا باشه.
      یقیناً حکمتی تو کاره که من و شما نمیدونیم. من خودم نابینا هستم باور بفرمایید که امروزه متأسفانه تو اطراف خودم یا با استفاده از رسانهها چیزهایی رو میشنوم که برخی اوقات خدا رو شکر میکنم از اینکه نابینا هستم. درسته که انسان ۸۰ درصد کارهاش رو با حس بینایی انجام میده اما امروزه تکنولوژی آنقدر پیشرفت کرده و وسایل کمکآموزشی نابینایان اونقدر مجهز شده که روز به روز داره فاصله مابین نابینا و بینا کم و کمتر میشه. وانگهی در کنار این مسائل علم پزشکی هم داره پیشرفت میکنه. درسته که میگن در حال حاضر راهی برای نابینایان مادرزادی نیست اما بنظرم میتوان امیدوار بود.
      بنابر این اگر تا آن موقع پزشکی توانست بینایی رو به بچه شما برگرداند که چه خوب. اگر نه جای ناامیدی نیست. باور کن دوستی بهم میگفت مهدی اصلاً من برخی اوقات یادم میره که نابینایی و با زبان اشاره باهات صحبت میکنم اما فوراً یادم مییاد که ای بابا فلانی چیکار داری میکنی این بنده خدا نابیناست و اشاره هات رو نمیبینه.
      این نظرات من بود. در خاتمه بار دیگر از هنر نمایی عوامل این مجموعه تشکر میکنم. از موسیقیهای واقعاً بجایی استفاده شده.

    • مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

      تازه آخرش رو نگفتی. میاد تو کامنت دونی داره به مادره بنده خدا دلداریش میده. خخخ تو بیمارستان انگار دهانش موم بسته بود. مقصر اصلی بهنام و سعید پناهی هستند که بهش مدرک پزشکی دادند. خخخ نتیجه: هر پزشکی متخصص نیست اما هر متخصصی پزشک هست. بعضی پزشکها متخصصند. همه متخصصها پزشکند. خخخ منطق رو حااال کردی. فکر کنم قضیه عموم و خصوص من وجه باشه. خخخخ

    • شهاب می‌گوید:

      سلام سید خخخخ اولا خانوم ملکی تیر خوردن و به من ربطی نداشت .
      در مورد ایشون هم من هیچ کاره بودم فقط خبر دادم .
      سید ایشون زایمان کردن من که عملش نکردم یه خانوم بچه ی ایشون رو به دنیا اورد .خخخ

  5. ارسلان می‌گوید:

    خانم سعیدی فر اینقدر گریه کردین ما هم بغضمون گرفت
    میدونم فیلم بود آبجی خدایی هم بزرگه
    بقول داش شهاب خداوند گر ز رحمت ببندد دری ز حکمت گشاید در دیگری : تا بچه دربدر نشه
    اون که اون بالاست میدونه که فردای اون بچه چیه : همین دوست من که الان هم توو هست یعنی زندان پدر مادر این بدبخت چه بدبختی هایی که نکشیدن : این رفیق ما هم ندونسته و نخواسته از راه بدر شد یک آدم کاملا معمولی و درسخون و بچه مثبت : که بعد ها پدر مادرش بخاطر کارهای این بچه از این پاسگاه به اون دادگاه کشیده شدن و هزار جور مکافات کشیدن از گردن کجی به شاکی تا فک و فامیل که فلان وصیقه رو بیارن برای مشکل اینا تا گریه زاری پیش مامور برای رضایت ولی نشد که بشه که این آخری که باز هم بیرون بود با باباش دعواش میشه بعد با کله میره تو صورت باباش که باز دوباره رفت زندان توی زندان خبر مرگ پدرش رو بهش دادن و اون زار زار گریه میکرد که چرا اون کارو کرد و نتونست واقعا فرزندی کنه :
    خوب اگه خدا هم میخواد مثلا واسه ما یکی هم اینجور بشه یا باید از خدا بخوایم همچین بچه ای بما نده یا اگه داد بزنی گردن اون بچه رو خورد کنی
    اون بچه هم مثل همه بچه ها همه نوع حس داره فقط یه حس بینایی نداره از حس نفس کشیدن تا حس عادت و حس فراموشی تا حس درک و فهم تا حس دلتنگی و حس دلسنگی تا حس دوست داشتن و حتی حس نفرت داشتن به بعضی ها و هزار حس دیگه اونم باید زندگی کنه ولی با لامپای خاموش که گرمی دست پدر مادر باید بیشتر باشه تا بچه این کمبود رو حس نکنه
    از خدا خواستم که این بچه ها رو هم اگه داد به خونواده های بدبخت بیچاره نده به مایه دارا بده تا حد اقل نابینایی به چشم نیاد .

  6. وحید می‌گوید:

    سلام من از هنرمندان این نمایش تشکر میکنم بازیشون عالی بود بعدش هم میخواستم بگم این طبیعیه که مادران و پدران وقتی یه بچه نابینا به دنیا میاد یا یه معلولیت دیگه پیدا میکنه ناراحت بشن
    اما اگه از تواناییهای نابینایان آگاه بشن این افسردگیها خیلی کمرنگ میشه توصیه من اینه که اونا با خانواده هایی که نابیناهای توانمند و موفق دارن آشنا بشن از دست اندرکاران هم ممنونم موفق باشید.

  7. مجتبی خادمی می‌گوید:

    درود به دوستان. از اون‌جایی که بهنام توی چالش قبلی، مجوز نقد من رو به چالش دوم صادر کرد، من نقد دومم رو اینجا مینویسم ولی اگه ناراحت شدید بگید از دفعه ی دیگه قول میدم نقد ننویسم. اگه وقت میذارم گوش میدم و چیزی مینویسم چون خیلی لذت میبرم که شما ی روزی جزو بچه های حرفه ای بشید. البته خودمم حرفه ای نیستم ولی خوب دیگه. اگه من ننویسم کی بنویسه. خخخ.
    ۱٫ آهنگ اول نمایش شما زیاد مناسب چالش‌تون نبود. باید ی آهنگ اجتماعی یا حد اقل ی آهنگ انرژیک میگذاشتید. اگر سعی کنید اینو رعایت کنید رسمیت و وجهه ی خوبی به نمایش شما میده.
    ۲٫ دقت کردم شما هیچ اسمی واسه قسمت ها نمیذارید. اگه هر قسمت، با توجه به محتواش ی اسم هم داشته باشه معرکه میشه.
    ۳٫ به جای کلمه ی “بازی‌کنان” اگر از کلمه ی “بازیگران” استفاده کنید خیلی بهتر هستش چون بازی‌کن به کسی میگند که مثلا فوتبالی چیزی میزنه. بازیگر به معنای هنرپیشه هست.
    ۴٫ اول اسامی کلمات “آقای” و “خانم” رو دفعات بعدی حذف کنید. رادیوی ایران هم این کاری که شما می کنید رو نمیکنه چون بدون آقا و خانم، قشنگتر میشه.
    ۵٫ بین اعلام اسامی، فاصله یا همون وقفه نندازید. سریع بخونید که حوصله ی مخاطب سر نره.
    ۶٫ اینکه نام خانوادگی همه غیر از آخری رو گفتید ناهماهنگی در اعلام اسامی محسوب میشه. یا باید نام خانوادگی هیچ کس رو نمیگفتید یا باید نام خانوادگی همه رو کامل می گفتید.
    ۷٫ تهیه‌کننده با نویسنده فرق میکنه. اسم نویسنده ی نمایش رو جایی نشنیدم.
    ۸٫ اینکه شما رو از نظرات آگاه کنیم رو باید آخر نمایش بگید نه اولش.
    ۹٫ حجم صدا هایی مث صدای دکتر وقتی همراه بیمار رو صدا میزنه میتونست خیلی بهتر از این باشه.
    ۱۰٫ وقتی دکتر خبر کوری بچه رو میده، این خانومه کی هست ی دفعه از کجا پیداش میشه که گریه میکنه. مگه آقای دکتر با آقای خان‌محمدی نرفتند بیرون از اتاق آیا الان؟ در واقع، سوال اینجاست که این خانوم، چطور با دستگاهی که بهش وصله، با سرم توی دستش و حال بدش آمده پایین از تخت.
    ۱۱٫ وقتی پرستار به بیمار میگه که اینجا روی تختت دراز بکش و جایی نرو. در واقع یک دفعه مثل رویا هایی که شب خواب میبینیم، از اتاق دکتر غیب می شویم و در اتاق بیمار، ظاهر می شویم. پرستار نه دست مریض را گرفت که راهنماییش کند و نه با برانکارد مریض را برده به اتاقش. یک دفعه بطور کاملا جادویی مریض و پرستار را می بینیم که در اتاقشان هستند. نه صدای برانکارد، نه صدای قدم زدن و نه حتی صدای درب اتاق. هیچ کدام را ما به عنوان شنونده، نشنیدیم. رفیق های باحال، حواس‌تون به این چیز ها بیشتر باشه. همین چیز های ریزه که یک نمایش رو جالب میکنه و خواستنی. مرسی.
    ۱۲٫ همچین این صدای بوق در کل فضای نمایش، پخش می شود که آدم با خودش می گوید مادر بچه توی کما رفته و هر لحظه، ممکن است جان به جان‌آفرین تسلیم کند.
    ۱۳٫ عجیب بود واسم که شوهر، هرگز زن عزیزش را برای دلداری و تسکین حتی یک بار هم نبوسید. دقیقا سناریویی که در صداوسیمای ایران چندین سالیست حکمفرماست اینجا هم به خوبی به چشم می خوره.
    ۱۴٫ اگه حتی بوسیدن رو هم بخواهیم بگذاریم کنار، حتی شوهر هیچ کلمه ی عشقولانه، آرامشبخش و عاطفی به زنش نگفت تا او رو آرام کنه. مواردی مثل: “عسلم، خوشگلم, قربون اون چشای درشتت برم گریه نکن، من پیشتم، ما همو داریم فدات شم”. یا حالا عبارت های جایگزین که شایسته بود اگه نویسنده داخل دیالوگ ها از اون ها استفاده می کرد که نکرد.
    ۱۵٫ به نظرم اتانازی در این شرایط، برای بچه، بهترین، ارزانترین، منصفانهترین و سریعترین راه خوشبختیست. یک زن واقع‌بین و یک شوهر آرمانگرا. چی بشه! فکرشو بکنید!
    از کار های شما لذت می برم و کیف میکنم شما فعالید. خوش باشید و لذت ببرید از زندگی!

    • بهنام نصیری بهنام نصیری می‌گوید:

      سلام
      میبخشیدا مجتبی جان
      نقد، یه قواعدی داره
      نقاد منصف، نقادیه که لا به لای نقدهاش، بیاد و محاسن کار رو بگه.
      از این نوشته شما دو تا مطلب میشه بیرون کشید.
      ۱٫ این قسمت، حتی یک درصد هم خوبی و حسن نداشت، که احتمال این وجه، دور از انصافه و حد اقلش اینه که اگه هیچ چی نداشته باشه، شیش ساعت وقت پاش رفته.
      ۲٫ حسن داره، اما شما حالا یادت رفت یا هر احتمال دیگه ای، اونا رو نگفتی.
      اما من بیشتر نقدهاتو قبول دارم، جز چند مورد، که بیان میکنم.
      ۱٫ از لحاظ آهنگ اول، من، صدای اون نی آغازین رو خیلی خیلی متناسب فضای نمایش دیدم. منظورت از آهنگ انرژیک رو نمیفهمم؟ اگه از آهنگها اکسیژن و تکنو حرف میزنی، به نظرت جالبه که اول نمایشی به این محزونی، بخوام اینو بذارم؟ واضح کن توضیحتو.
      ۲٫ درباره نقد شماره چهارت، نمیپذیرم. به این علت که اگه ما میخواستیم خانم و آقا رو حذف کنیم، درباره بازیگر آخرمون و با بردن تنها اسم کوچیکشون، در اون فضای جدی گویندگی، عملا به شخص بازیگر بی احترامی میشد. تصور کن: بازیگران به ترتیب اجرای نقش: مهدی صفیلو، لیلا سعیدیفر، شهاب فروزش و یلدا.
      به نظرت شخصیت بازیگرمون خورد نمیشد با این عمل؟
      ۳٫ در مورد نقد ۵، هیجان خوندن اسامی با فاصله، جزئی از لوازمه و تو برخی از نمایشها رعایت میشه.
      ۴٫ از اونجایی که ما نباید و نباید و نباید به اینکه کسی بخواد هویتشو تو فضای مجازی آشکار کنه، و از اونجایی که مطمئنم شما میدونی که این، یه نمایش درون گروهیه، نه رادیویی، که بخوایم از صدا و سیما تحلیلگر بیاریم که آی فلان شد و بهمان شد و اصولا هدف این نمایشها، چیز دیگه ای هست که احساس میکنم شما از این هدف غافل شدی و نمایش رو از جنبه های دیگه داری بررسی میکنی، ما نخواستیم که به بازیگرمون تحمیل کنیم که حتما فامیلیتو بگو. از طرف دیگه، احساس میکنم معرفی با اسم کوچیک، اصلا سزاوار نیست. به هیچ وجه. البته نه اون معرفی که خود شخص انجام میده. پس اونهایی که فامیلیشون رو میدونستیم، کامل و سایرین رو خیر.
      ۵٫ در مورد نقد ۷، تا زمانی که اسم نویسنده گفته نشده، نویسنده خودم هستم. اما نقدتون وارده و اجرا میشه.
      ۶٫ من مطمئنم که شما تا آخر نمایش گوش ندادی. چون روی تیتراژ، به طور کامل یادآوری کردیم. اگه لطف کنی گوش بدی، متوجه میشی که منظور از نظرات یعنی چی؟ صحبت کردن راجع به محتوا، که من تو کامتت ندیدم.
      ۷٫ در مورد نقد ۹، من نمیدونم شما چه انتظاری از ضبط یه مکالمه اسکایپی نویزگیری شده ی اصلاح شده که با میکروفونهای مختلف انجام شده داری؟
      ۸٫ دقیقا سؤال نقد دهمتونو پرستار پرسیده. دقت کن. اون پشت در همه صداها رو شنیده.
      ۹٫ در مورد نقد ۱۱، داداشم! قصد ما، شرکت تو جشنواره جلوه های صوتی یا نمایش برتر نیست. قصد ما، ارائه راهکار به اون مادر نابیناست، که باز هم من تو کامنتتون نمیبینم. پس ما باید برای خلاه کردن، از برخی از ظواهر جزئی بزنیم. وگرنه باید صدای عمل جراحی زایمان، چای خوردن دکترا، خوابیدن، صبح روز بعد و … رو بذاریم که از محتوامون ما رو جدا میکنه.
      ۱۰٫ در مورد نقد ۱۳ و ۱۴، به نظر خودت، که نابینایی، و جو نابینایی رو خوب میشناسی، بعد از بیان اون جمله های عشقولانه، کسی میتونست تاوان کمظرفیتی جامعه ما رو بده؟ خود شما میتونستی جلو چرت و پرتهایی که احتمالا گفته میشد رو بگیری؟ اصلا به نظر شما، گذاشتن بوسه، تو یه نمایش عمومی، که از سن ۱۰ سال، تا سنین ۶۰ سال، بهش گوش میدن، نوعی شکستن حریم بین بازیگر و مخاطب نیست؟ مجتبی جان! اگه میبینی که تو یه فیلمی، بین دو تا بازیگر، جملات عشقولانه رد و بدل میشه، به این دلیله که نمایش، در یه جامعه بزرگ، فراگیره. منطقی فکر کن. به نظر شما، تو جمعی که همه همه رو میشناسن و بازیگراش، تو جمع هستند و شناخته شده اند و از طریق اسکایپ، با مخاطبینشون مرتبطند، به نظرت میتونستیم چنین چیزی بذاریم؟ اگه بقیه نقداتو هم بپذیرم، با این اصلا نمیتونم کنار بیام.
      ۱۱٫ یه نقد از من به تو! خواهشا روش نقادیتو عوض کن داداشم. منور این جمله من با تو نیست و کلیت داره. به نظر من، این جور نقد رو نمیشه نقد نامید. طبق اصول انتقاد، این تخریبه.
      خوشحال میشم نظرت رو راجع به هدف اصلی مجموعه بخونم.
      شماره ۱۵، همون کامنتیه که مربوط به محتوا میشه. بیشتر توضیح بده.

      • ارسلان می‌گوید:

        لایک بهنام جان
        یعنی هم نعل باشه هم میخ . هم منفی هم مثبت . بعدشم صدا و سیما هم زن و شوهر واقعی رو که توی فیلم واقعی بودن زن و شوهر هم حتی مثلا دست تو دست نمیشدن چه برسه ماچ بازی . تازه مثلا امین حیایی توی یه فیلم زنش بازی میکرد زن واقعی ولی هیچوقت مرزها شکسته نشدن . اگه اونجور میشد که الان باید با فیلتر شکن وارد میشدیم .
        راستی دیدگاه بالایی برای خود بحث بود ولی در رابطه با محتوای برنامه یا کار گروهی اینکه آهنگ اول که فلوت بود مناسب بود چون مطلب داستان غصه داشت و آهنگ دیگه بنظر من اگه لایت هم بود باز جور در نمیومد . حالا یخورده خیلی جزیی داشت اونم اینکه شوهر هم باید به اندازه خانم یا همسر صحبت میکرد ولی اینجا خانم بیشتر صحبت کرد که اینا اثلا به چشم نمیاد چون خود مسعود ده نمکی رو هم من فیلم ها رو دیدم خیلی خیلی جاها میتونست شگرد بهتری داشته باشه که نداشته . مثلا اونجا که مرد رو صدا کرد اونجا مادر بچه مثلا کنجکاو بشه بعد مثلا با خودش بگه چخبره اونجا بهتره برم و صدای اینکه مثلا داره خودش رو خلاص میکنه باشه بهتر بود و ظاهر خوبی داشت ولی در کل که این نمایش بنظر من بازیگرانش مخصوصا خانم سعیدی فر نقششون رو به نحو احسن بازی کردن

  8. امیر رضا رمضانی می‌گوید:

    سلام
    انتقادات آقای خادمی رو کاملا لایک میکنم!, مخصوصا اونجایی که بعد از اینکه دکتر میگه پسرتون نابیناست, اول حتی خانوم میگه یا فاطمه ی زهرا, بعد شوهرش میگه!, در صورتی که فقد این پیام رو دکتر به شوهرش داد و حتی از اتاق رفتن بیرون و در رو هم بستن
    اما در مورد چالش و نظر بنده:
    ۱٫ این همه نابینا دارن تو کل دنیا عین آدم زندگی میکنن, و عین من و خیلیای دیگه چشمشون به بهزیستی نیست که چی میگه و تا چه حد باید بدو بدو کنن تا یه بودجه بهشون تعلق بگیره
    ۲٫ یه فیلمی رو یادمه تلویزیون نشون میداد به اسم شاید برای شما هم اتفاق بیفتد, و این اتفاق ناگوار برای شما هم افتاد و بهترین راه مدارا کردن باهاشه و با گریه هیچ چیزی درست نمیشه, و فقد عذاب الکیه

  9. یلدا می‌گوید:

    سلام . وای خدای من چقدر گریه های خانم سعیدی فر دل آدمو ریش ریش میکرد . چقدر طبیعی مادر بود . خودمو دقیقا تو نقشش حس کردم . با خودم گفتم من اگه بعد دوازده سال چنین بلایی سرم بیاد یعنی چی کار میکنم . فکر کنم خودمو بکشم . وای اصلا نمیتونم تحمل کنم یه نینی اوشولو . اینطور زندگی کنه . مثل من . تحملش ممکن نیست برام .
    فکر کنم باز مثل همیشه که به صورت ناگهانی تو بحرانی قرار میگیرم یه شش ماهی افسرده باشم بعد مثل حالا همه چیو تو دست بگیرم
    بسیار عالی عالی . با نینی اوشولوی ناناسم با هم شروع میکنیم . سخته اما نینی مال ماست . مسئولشیم خب .

    بهنام مرسی خیلی قشنگ کار کردی من دیوونه صدای گریه ها و همخونیش با موزیکم .

  10. سعید پناهی سعید پناهی می‌گوید:

    سلام دوستان.
    فقط میگم خدا قوت.
    کارتون درسته.
    موفق باشید.

  11. مجتبی خادمی می‌گوید:

    سلام بر شما و کلیه کاربران باحال سایت. تمام حرف‌های شما جواب‌های خاص خودشون رو دارند که من از نوشتن‌شون خودداری میکنم و برای چالش های بعدی نقد نمی نویسم چون سبکم اینه که در دو نقد گذشته دیدید. اگه فکر میکنید همین راه درسته، خوب طبیعتا باید همینطور ادامه بدید. با این وجود اگه واقعا ناخواسته، ناراحتی ای رو باعث شدم همینجا ابراز تأسفم رو تقدیم همگی میکنم.
    لذت ببرید از زندگی!

  12. ارسلان می‌گوید:

    نظری نداشتم ولی چون اسم کاربرهای باحال سایت اومد یهو دستام لرزید ما هم گفتیم بحث صحبتی که بنظرم میرسه رو بگم تا خروس نیت ما ثابت بشه
    نظراتی که جناب نصیری گفتن و من هم همنظر ایشون هستم از نظر خودم عرض کنم که من نوعی از کامنت شما ناراحت نشدم و بقول بعضی ها ابراز تاسف نداشتم نیمه پر این هست که شما وقت گذاشتین و جزییات کار رو دیدین . حالا این جزییات هم منفی داشت و داره هم مثبت که طبیعتا در مرحله اول باید بخش مثبت مطرح بشه که دوستان وقت گذاشتن و این نمایش رو برای ما گذاشتن و حالا همینطور که شما به نکات منفی اشاره کردین حالا من همین نکات رو تبدیل به نکات مثبت میکنم :
    خوب مثلا همین که گفتید دکتر کیفیت صحبتش خوب نبوده با پدر بچه حالا کیفیتش پایین بوده از دید مثبت اینگونه میشه که اگه دقت کنید زمانی که دکتر همون آقا رو صدا میکنه از بلند گو راست صدا میکنه و پدر بچه از بلند گو چپ جواب میده منظورم همون حسنفری هست خوب این یعنی اینکه دکتر اومده جلوی در اطاق صدا کرده و مریض که پدرش باشه میکروفون چپ جواب داده یعنی روبروی هم هستن مث فیلم بینایی : یا مثلا اونجا که دکتر به پدر داستان رو میگه اول خانم سعیدی فر میگه یا فاطمه از بلند گو سمت چپ بود و مهدی سفیلو که گفت یا ابولفضل از سمت راست بود یعنی روبروی هم دیگه بودن و این یعنی یه فیلم بینایی که به نابینایی تبدیل شده : و نظرم درباره نظر شما درباره آهنگ اولی خوب شما به سلیقه خودتون میگید مثلا آهنگ خارجکی باشه یا لایت که آقا بهنام نی نیست داش فلوت هست چون کل موضوع غمگین هست و غصه داره شاید به جرات بگم پنجاه درصد کار رو همین آهنگ های غمگین سوز داده و کیفیتش بیشتر شده . اول بازی بازیگران که اولویت هست و واقعا خسته نباشن ولی مثلا شما همین صدای گریه خانم سعیدی فر رو بدون آهنگ گوش کنید ببینید چقدر تاثیر میزاره روی شما و بار دوم با آهنگ گوش کنید ببینید چند برابر بهتر شده
    حالا میخواین یه کنفرانس بزاریم بیبینیم که آیا آهنگ غمگین باشه بهتره یا آهنگ خارجکی یا لایت . جدی میگم خوب قاعدتا باید نظرها یکی نباشه و کمی بالا پایین داشته باشه که اگه اینجور نباشه که خدا قهرش میگیره .
    بعد برادر اخوی اونجور نحوه دلداری رو بهروز وثوق که فیلمش قدیمی هست اونجور دلداری نمیده حاجی که منم مخالفم چون حریم ها شکسته میشه ولی جناب مهدی لو هم باید کمی هم ناراحت هم تعصب هم به عنوان یه مرد که دیوار روی سرش خراب شده هم با بغض هم روحیه هم دلداری صحبت میکرد یعنی یه حس تو رفتگی و از مجبوری صحبت کردن .
    آهان راستی بهنام چون تازه داره راه میفته این چاله اگه فعلا بیشترین عنوان ها رو برای خود فرد نابینا بزاری بهتره : یعنی مثل قبلی فعلا مشکلات درون گروهی
    مثلا یه مشکلی که من نابینا دارم مثل دفعه پیش توی راه رفتن توی خیابون که بازتر و وسیعتر بشه که نکته ای ذهن منو اذیت نکنه البته منم اذیتش میکنم یا هر چیز دیگه ای که دوستان راهکاری هم بدن تا راه بیفتیم و مشکلات فردی یا شخصی اول حل بشه بعد گروهی یا خانواده یا اجتماع
    :‌مثلا نابینا از چه راه هایی میتونه بره درس بخونه : یا حتی خیلی از مشکلات که با هم آشنایی پیدا کنن
    یا اینکه مثلا حتی داخل حمام راحت تر میشه ناخن های پا رو کند چون آب میخوره و این خودش یه کمک هست :
    بعدش خیلی جاها خود بازیگر باید موقعیت رو واسه شنونده گزارش کنه مثلا اگه خانم سعیدی روی تخت بودن البته خدا نکنه روی تخت باشن منظور توی بیمارستان بود اونجا باید زیر لب میگفتن برم ببینم داستان چیه بعد مثلا که دارن سرم رو از دستشون در میارن و در کل این جور جاها بگین خود بازیگر بهتره
    بله جناب خادمی من یکی منظورم این هست که ما همه یکی هستیم و تفاهم نظر هم باید باشه ولی این مباحث دلیلی برای ناراحتی ما نباید باشه و بشه و من همه شما عزیزان رو دوست دارم چه داخل صف نون بربری چه بیرون از صف نون بربری و همینطور که نیمه خالی باید دیده بشه نیمه پر هم باید دیده بشه . و تا وقتی که لطوفت هست چرا خشونت
    خوش باشین همگی این بود انشای من

  13. احمد عزیززاده می‌گوید:

    سلام بهنام جان. نمایش عالی بود. خسته نباشی داداشم. دسته همه بازیگران درد نکنه. امیدوارم موفق باشی. فقط یه چیزی عجب آهنگهائی گذاشتیا. مخصوصاً اون آهنگ شروعش. ایول داداش. مرسی.

  14. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    سلام بهنام جان. نقادیهای مجتبی ی عزیز و همچنین جوابیه ی شما رو خوندم. البته همانطوری که شما هم اشاره کردی بعضی از نقدهای مجتبی وارده از قبیل اینکه بگید بازیگران یا … اما من معتقدم اگه مثلاً بگید بازیگران: آقایان مهدی سفیلو, شهاب فروزش و خانمها سعیدی فر و نام خانوادگی خانم یلدا. در مورد ابراز احساسات شوهر و جملات عشقولانه من یکی صد در صد مخالفم. البته مجتبی رو هم خیلی دوستش دارم ها اما به نظرم جوابیه بهنام کاملاً منطقی بنظر میرسه مضافاً بر اینکه منظور و هدف این نمایش ۱۱-۱۲ دقیقه ای فقط این بوده که به مخاطبینش بگه که اگه شما با چنین موقعیتی مواجه میشدید چه میکردید یا بعبارتی به این مادر پریشان چه میگفتید که قدری تسکین پیدا کنه. متشکرم از شما. اما خخخ همه اومدن کامنت دادن دکتر اومد پرستار اومد اما نگران شدم چرا این مادر پریشان نیومد خخخ یعنی چی شده.

  15. شهاب می‌گوید:

    سلام بهنام.
    نه بنظر من اصلا کلیشه یی نیست چون واقعیته .
    همه ی ما میدونیم که وقتی یکی نابینا شد یا حالا اصلا نابینا نه ,
    معلولیت دیگری داشت ,
    از خیلی جاهای دیگر از افراد عادی سر تر هست .
    مثلا هوش, همینکه خیلی از دوستان معلول در مدارس عادی و دانش گاهها با بچه های عادی درس میخونن .
    و چیزی کم ندارن هیچ از خیلی از اونها هم بالاترند,
    روشنی همون حرف حضرت سعدی هست که در کامنت بالا اوردم .
    اینو میشه به وضوح در بچه های معلول مشاهده کرد .
    یا در موسقی و غیره .
    پس اگر به نظر شما کلیشه باشه ولی واقعیتی هست که نمیشه انکارش کرد .
    اما آرامش مادر و پدرش .
    خب ببین الان ما هر چقدر سعی کنیم واسه آروم کردنشون خیلی تاثیر نداره.
    چون خودشون باید این توانایی هارو ببینن .
    ما الان اینجا که نظر میزاریم میخایم به اون خانواده ها یاد آوری کنیم که ,
    فرزند نابیناشون رو هم مثل سایر فرزندان عادی بزرگ کنن,
    همون امکاناتی رو که واسه یه فرزند سالم باید تهیه کنن واسه فرزند نابیناشون هم فراهم آورند .

  16. مهدی عزیززاده مهدی عزیززاده می‌گوید:

    سلام خخخ دکتر جان. اینها رو همونجا به پدر و مادره بنده خدا میگفتی خب بیچاره مادره از گریه کبود شد.

  17. قاسمی می‌گوید:

    سلام نمایش خیلی آموزنده و جالبی بود.
    هم بازی گران نقش شون رو به خوبی اجرا کرده بودن و هم با این که با اسکایپ و ایناها ضبط شده بود کیفیت خوبی داشت.
    افکت گذاریها هم خیلی عالی بود. خیلی راحت میشد صحنه ی اتاق بیمارستان رو تصور کرد.
    آهنگ متن هم با محتوای نمایش مناسبت داشت.
    از این که وقت گذاشتین و تهیه کردین به سهم خودم از همه تون تشکر میکنم.
    چند تا نکته به نظرم رسید که مینویسم.
    به نظر من اگه هنگام معرفی، لفظ آقا و خانم رو همون اول یک بار بگین بهتر و زیباتر میشه.
    همچنین برای بهتر ترسیم کردن صحنه های نمایش بهتره که به جزئیات بیشتر توجه بشه. مثلا قسمتی که بیمار بطور پنهانی از پشت در به صحبتهای همسرش با دکتر گوش میداد. یا وقتی که پرستار داره اونو بر میگردونه روی تختش، اگه صدای پای اون دو نفر شنیده میشد بهتر بود.
    خونسردی آقای همسر هم که خیلی بیش از حد انتظار بود. خیلی طبیعی به نظر نمیرسید. و اگه این آقای دکتر یکم به این خانواده دلگرمی و آرامش میداد بهتر میشد.
    یه نکته ی دیگه: فکر کنم گریه ی اون مادر خیلی طولانی شده بود. حتی زمانی که آقای گوینده در آخر در حال صحبت بود، شنیده میشد.
    اما محتوای نمایش: به نظر من بیقراری مادر و ناراحتی کاملا قابل درک هست و من شخصا بهش حق میدم.
    ولی وقتی چنین اتفاقی افتاده باید گریه رو گذاشت کنار و کمی منطقی فکر کرد.
    خب اتفاقیه که افتاده. کاریش نمیشه کرد.
    باید وضعیت موجود رو بپذیرن و با تمام انرژی سعی کنن تا فرزند نابینای خود رو خوشبخت کنن.
    به نظر من فرار از واقعیت بدترین واکنشی هست که میشه به یه همچین مسإله ی مهمی داشت.
    یه چیز دیگه: والدین اگه میخوان که فرزندشون خوشبخت بشه و خودشون هم کمتر عذاب بکشن، باید به زخم زبان زدن و حرفهای اطرافیان کاملا بی توجه باشن.
    بازم خدا قوت به همه تون. عالی بود.

  18. محمد حسین سلمانی می‌گوید:

    سلام به همه ی (شب روشنیهای عزیز).
    واقعا عالی/لایک.

  19. لیلا سعیدیفر می‌گوید:

    سلام. این همه نوشتم ولی ورد پرست خطا داد. واااااای.

  20. لیلا سعیدیفر می‌گوید:

    درود به شما دوستان دست اندر کار این نمایش و بازدیدکنندگان محترم.
    باید بگم خودم با گوش دادن به این نمایش بیشتر گریه کردم تا زمانی که خودم رو در موقعیت اون مادر گذاشتم.
    خیلی کار خوب بود. زحمتی که جناب نصیری کشیدند قابل تقدیر و تشکر هست.
    ولی من چند نکته به نظرم رسید که بگم که البته دوستان بهش اشاره کردند.
    ۱- بهتر اینه که آقایون و خانمها از اول اسامی برداشته بشه و نام بازیگران به ترتیب اجرای نقش با ذکر نام و نام خانوادگی باشه. چون همه اینو میدونند که مثلا لیلا سعیدیفر یه خانمه، پس نیازی نیست گفته بشه آقایان یا خانمها.
    ۲- همونطور که دوستمون جناب خادمی اشاره فرمودند بازیگر صحیح است برای ایفای نقش در نمایش یا فیلم، بازیکن برای بازی در فوتبالو ورزشهای از این قبیل استفاده میشه.
    ۳- بهتر این بود که در کار افکت گذاری دقت بیشتری به عمل بیاد. به طور مثال زمانی که پرستار میاد و میخواد بیمار رو به جایگاهش برگردونه صدای پا، برانکارد، یا هر چیز دیگه ای که شنونده موقعیت صحنه رو به خوبی درک کنه.
    ۴- پدر این نوزاد صد در صد فشار روحی بیشتری رو داره تحمل میکنه، از طرفی فرزندی با نقص عضو بینایی به دنیا اومده و مسلما شنیدن این خبر نمیتونه مسرت بخش باشه برای یه آقا، به خصوص که اصلا توقعی نداشته و خودش میتونه یه جور شوک باشه. پس ایشون هم با یک سری افکار و احساسات حزن انگیز درگیر شدند، از طرفی هم باید مادری رو آروم کنند که با چنین وضعیت خطرناکی مراحل زایمان رو پشت سر گذاشته و در حالت بیماری و درد خبر نابینایی فرزند تازه متولد شده اش رو از دور با گوش خودش شنیده و چنین بیقراری میکنه. پس باید حالتی در صدای پدر باشه که این همه احساسات در هم و بر هم رو در آن واحد نشون بده، از طرفی ناراحت و نگرانه و از طرفی باید ابراز نکنه تا بتونه به همسرش آرامش بده و نگرانیهای این خانم رو کمتر کنه.
    ۵- در قسمتی که پدر میگه دکتر به دادمون برس این خانم با این وضع پس میفته شنونده باید خودش رو به جای ملاقات کننده ای بذاره که از دور داره صحنه رو مشاهده میکنه. پس باید افکتی باشه که ورود دکتر رو نشون بده.
    دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه که بنویسم. ولی خیلی خوب بود.
    دوستان دلیل این که من به این شکل ایفای نقش کردم اینه که این موقعیت رو بارها و بارها از نزدیک دیدم و به وضوح لمس کردم. البته قضیه بر عکسش هم مشاهده کردم، مادر صبورانه و منطقی با قضیه برخورد کرده ولی پدر زده از صحنه بیرون و فرار رو بر قرار ترجیح داده و حتی بودن فرزندش رو انکار کرده. حتی دیدم که چندین سال به خاطر به دنیا اومدن فرزند نابینا پدر مبارزه کرده و خواسته تمام وقایع رو گردن مادر و اطرافیان بندازه و زندگی از هم پاشیده.
    دوستان متأسفانه باید بدونید کم نیست از این دست ماجراها و داستانها و باید همیشه موقعیتهای بد و وحشتناک رو هم در نظر بگیریم و ایدآل فکر نکنیم به قضایا.
    من همینجا قول میدم تا اونجا که تر توان دارم برای رسیدن به هدفی که این دست نمایشها دنبال میکنه دریغ نکنم و کمک کنم.
    دلهاتون به دور از اندوه و زندگیتون سرشار از محبت.

  21. سلام داداش.
    واقعا کارت درسته.
    زحمات تو و کار بچه ها که بازیگر بودند جای تحسین داره.
    با اینکه دومین قسمتش بود ولی باور کن از هر لحاظ عادی بود.
    به خدا اینقدر طبیعی بود من خودم رو تو فضای نمایش تصور کردم و خودم رو به جای بازیگرهای نمایش گذاشتم.
    راستی کامنتی رو که در جواب به کامنت آقای خادمی دادی لایک میکنم.
    ولی راجع به اینکه چه راهی پیشنهاد میدم به همچین مادرایی باید بگم که ببینید. اولا که همیشه این گفته بوده که، معلولیت محدودیت نیست. این از این.
    دوما: گیرم هم که بچه ی شما نابینا شد. ببینید شما بچه تون که نابینا میشه، حالا چه مادرزادی، چه بعداریا، فقط یکی از اعضای بدنش رو خدا بهش نداده که اونم چشمه. عقل، هوش، استعداد، توانمندی،گوش،زبون،دست و پا که داره. نسبت به معلولان دیگه نابینایی بهتر از همشونه. چون ی نابینا اگه بعضی کاراشو نتونه خودش انجام بده، خیلی کارهاش رو که میتونه خودش انجام بده. ی نابینا عقل داره، میتونه خودش واسه خودش تصمیم بگیره. ی نابینا چشم نداره، ولی زبون که داره بتونه خواسته های خودش رو بیان کنه. ی نابینا نمیبینه، ولی خیلی تواناییهای دیگه که داره. شما فکر کنید. خود بهنام رو مثال میزنم. بهنام هم مثل خودمونه دیگه. اون به قدری توانایی داره که این نمایش رو به این قشنگی با این کیفیت درست کرده. یا من یا شما که الآن داریم تو این سایت فعالیت میکنیم، پست میزاریم یا کامنت میدیم، خودش ی توانایی هست چون خیلی از بیناها هستند که اصلا با فضای مجازی آشنایی ندارند. یا مثلا خیلی نابیناها هستند که مستقل هستند، در سطح شهر خودشون مستقل هستند و خودشون با عصای سفید و کمک گرفن از دیگران در سطح شهر حرکت میکنند. بگذریم از حرفهایی که بعضی مردم پشت سر ی نابینا میزنند به نام دلسوزی. چون اونها هم شاید تا حالا ی نابینا ندیده باشند و برای اول که ی نابینا میبینند تعجب کنند.
    کامنتم رو خیلی دولانی نمیکنم فقط خلاصه ی کامنتم خطاب به مادرانی که فرزندشون نابینا میشه اینه که اگه ی نابینا هم دل داره، عقل داره و میتونه مثل مردم دیگه زندگی کنه و میتونه با تواناییهایی که داره خیلیها رو به وجد بیاره. پس همیشه به فکر این باشید اگه به جای نابینایی، فرزندتون دچار ی معلولیت دیگه میشد، مثلا خدای نکرده از لحاظ جسمی حرکتی نمیتونست راه بره و همیشه باید ی جا ثابت مینشست و مجبور بود دیگران کارهای شخصیشو واسش انجام بدند، اون موقع که بدتر بود.
    خیلی از خانواده ها هستند که با فرزندان نابیناشون به این خاطر که نابینا شدند، خیلی بد برخورد میکنند. خب گناه این بچه چیه که نابینا شده؟ حتما خدا این سرنوشت رو واسش خواسته. سرنوشت رو هم نمیشه عوض کرد. من از شما خانواده های محترم میخوام با فرزند نابیناتون تا جایی که میشه خوب رفتار کنید، حتی نسبت به بچه های دیگه، به فرزند نابیناتون بیشتر محبت کنید چون ی نابینا ی کمبودی همیشه تو زندگیش هست و اون هم با محبت کردن بهش برطرف میشه. ی نابینا هم بنده ی خداست و دل داره.
    همین.
    بازم بهنام جان مرسی از زحماتت و خسته نباشی.

  22. مهدیه می‌گوید:

    سلام خیلی عالی بود زیااااااد از زمانی که دکتر شروع کرد به حرف زدن تا زمانی که کاملا تموم شد من گریه کردم هیچ انتقادی ندارم چون این فقط یک نمایش ساده هست و تمام اما واکنشم اول بگم این فقط عقیده ی من هستش و فعلا بهش پایبندم خداییش اگر مادر و پدرم من رو خفه کرده بودن اصلا ازشون ناراحت نمیشدم خسته شدم از این زندگی که همیشه مجبورم فیلم بازی کنم من حالم خوبه حالم بده برای کودکی که پنج سالش هست نمیتونه نقاشی بکشه حالم بده برای دختری که کسایی رو آدم حساب نمیکنه اما اونا براش ناز میکنن حالم بده برای صندلی پزشکی که آرزوش به دلم مونده حالم بده از اینکه خودم رو لایقه مادر شدن نمیدونم بابا جون قصه واکنشش غیره تبیعی بود آخه شما فکر کنید یک بچه نابینا به دنیا بیاد یکی تو اون لحظه دلداریت بده خخخخ امکان نداره تو را خدا به این نمایشای خیلی قشنگتون ادامه بدین خیلیییی عااااالییییی ووووود من که کیف کردم خداییش بعضی دوستان داورای خوبی هستن اما جسارت نباشه دوستان این فقط یک نمایش معمولی بود نمیخاست که جایزه ی ازکار بگیره آقا بهنام آهنگش که فکر میکنم از محمد اصفهانی بود زیااااد عاااالی بود براتون آرزوی موفقیت دارم اگر ممکنه موضوعاتی انتخاب کنید که خود نابینا باهاش درگیر هست مثلا لباس انتخاب کردن راستی آقای خادمی گفته بودید بوس یا خدا مگه اینجا اروپاست برادر خخخ اینجا ایران است خوب ببخشید که زیاد حرف زدم آخه دلم خیلی ازاین دنیا گرفته با نظره آقا ارسلان هم موافقم خدا به هیچ فقیری بچه معلول نده کاش یک قانونی بود هر بچه ی معلولی که به دنیا میاد ازش خداحافظی میکردن آخه مگه این زن و مرد چه گناهی کردن ای خدااا شما که احساس کمبود ندارید بگید نگید امتحان که گوشم از این حرفا پر یک چیزه جدید بگید خانم لیلا سعیدیفر نقششون عالی بود و اجراشون عالیتر تا بعد شاد باشید و موفق

  23. محمود هژبری می‌گوید:

    با سلام خدمت همه ی کاربران محترم سایت.
    قبل از هر چیز جا داره از زحمات آقای بهنام نسیری و بقیه ی دوستانی که در این نمایش نقش داشتند صمیمانه تشکر کنم.
    موضوع این نمایش بسیار بسیار قشنگ بود، خیلی رو من و روی کسایی که کنارم بودن تأثیر فوق العاده ای گذاشت، حتی اشک اطرافیانم رو در آورد. من از طرف خودم به این مادر عزیز و مهربون میگم که باید به خدا توکل کنه و این رو هم یه آزمون ببینه همینطور که ۱۵ سال محکش زد و از نعمت بچه داشتن محرومش کرد الان هم با دادن یه بچه ی نابینا داره محکش میزنه. این مادر باید صبور باشه و به حرفهای مردم توجه نکنه و هیچوقت این مسئله رو فراموش نکنه که حتما پیش خدا خیلی عزیزه که اینقدر سخت داره امتحان میشه و توی یه جمله بقیه ی حرفهام رو خلاصه میکنم اونم اینه که خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید دری دیگری.
    باز هم تشکر میکنم، امیدوارم کارهای جالبتری رو از شما دریافت کنم.

  24. استقلال می‌گوید:

    سلام دوستان دست گل تون درد نکنه خیلی عالی بود

  25. محمدعلی می‌گوید:

    سلام به دوستان خوبم. میدونم طبق معمول بازم خیلی دیر اومدم!
    یک راست برم سر اصل مطلب.
    قبل از هرچیز باید خسته نباشید گفت به تیم تهیه کننده این نمایش کوتاه که واقعا زحمت کشیدن.
    از اونجایی که هدف اصلی محتوای نمایش بوده بنده در مورد نکات هاشیه ای صحبتی نمیکنم
    و ترجیح میدم این موارد رو در صحبتهای دوستانه ای که با بچه ها دارم مطرح کنم چرا که اصلا مورد بحث ما نیست.
    فقط راجعب صدا برداری و تدوین همینقدر بگم که بنده با بخشهایی از فرمایشات آقای خادمی عزیز موافقم اما باید شرایط، محدودیتها و امکانات رو هم در نظر داشت.
    اما در مورد رفتار این مادر باید گفت که به نظرم این بیقراریها کاملا منطقی بود.
    ما باید ماجرا رو از دید مادری ببینیم که هیچ گونه آشنایی با نابیناها و توانایی های اونها نداره.
    حالا بعد از مدتها خداوند بهش یه فرزند داده که اون هم نابینا هست.
    ما هرگز نمیتونیم موقعیت این مادر رو بفهمیم و درک کنیم.
    مادر در چنین شرایطی بیش از هرچیزی به زمان احتیاج داره.
    باید بهش فرصت داد تا بتونه با این ماجرا کنار بیاد.
    رفتار پدر بچه هم دقیقا رفتار پدری بود که با این که خودش هم از این اتفاق غافلگیر شده و از لحاظ روهی به هم ریخته
    اما برای دلداری و تسکین همسرش داره طوری رفتار میکنه انگار اصلا اتفاق مهمی نیفتاده.
    البته مادرانی هم هستن که رفتارشون کاملا عکس رفتار این مادر هست.
    احتمالا بیشتر دوستان به خصوص بچه های استان فارس خانم نازنین ابولوردی رو میشناسن یا حد عغل اسمشو شنیدن.
    این خانم حدودا ۱۷ ۱۸ سالشه. نه میبینه، نه میشنوه، و نه میتونه صحبت کنه.
    یعنی تنها راه ارتباطش با دنیای بیرون از طریق حس لامسه هست.
    نازنین خانم فقط میتونه با مادرش ارتباط بر قرار کنه.
    بنا بر این مادر نازنین میبایست تو تمام مقاطع تحصیلی همراه دخترش تو کلاسها حاضر میشده تا درسها رو یاد بگیره و بتونه به دخترش انتقال بده.
    مادر نازنین خانم میگه:« اولش به ما گفتن که نازنین باید خط بریل رو یاد بگیره اما چون خط بریل تنوع نداشت ما حاضر به این کار نشدیم.
    و تصمیم گرفتیم که به هر سختی که هست خط عادی رو بهش یاد بدیم».
    نحوه درس خوندن و ارتباط نازنین به این شکل هست که خط عادی رو روی یونولیت براش ب صورت برجسته در میارن و ایشون با لمس این حروف متوجه میشه.
    ایشون سال قبل دوران دبیرستان رو در رشته مدیریت خانواده با موفقیت و با نمرات عالی تموم کرده
    و الان هم پدر و مادرش در تلاشن که بتونن نازنین خانم رو در یکی از دانشگاههای کشور و در یک رشته ای که برای شرایط ایشون مناسبتر هست ثبت نام کنن
    اما متأسفانه تا جایی که بنده اطلاع دارم هنوز هیچ دانشگاهی حاضر نشده ایشون رو بپذیره.
    نازنین خانم کارهای دستی مثل مجسمه سازی و کارهای دیگه هم انجام میده.
    قراره که نمایشگاهی از کارهای هنری نازنین دایر بشه تا همه بتونن تواناییهاشو ببینن.
    لازمه این رو هم بگم که نازنین تنها فرزند خانواده هست و پدر و مادرش بجز نازنین فرزند دیگه ای ندارن.
    خب صبر این مادرها استثنایی هست.
    صبری که خداوند به پدر و مادر نازنین داده ستودنی و در حد معجزه هست.
    مگه معجزه غیر از اینه؟
    حتما که نباید عسایی اژدها بشه یا پیامبری از آتش نجات پیدا کنه که!
    یه وقتایی صبر یک مادر هم میتونه معجزه باشه.
    مادری که از داشتن چنین فرزندی نه تنها گله نداره که خوشحال هم هست.

  26. لنا می‌گوید:

    سلام به تمام دوستان عزیزم. خسته نباشید . فوق العاده بود این قسمت از چالشتون. از لیلا جان خیلی خاص و ویژه تشکر میکنم. عالی بازی کرده بود نقشش رو. اشکمو در آورد با گریه های بی وقفه اش. خیلی طبیعی بود واقعاً. هر چی سعی کردم خودمو بذارم جای اون مادر و ببینم میشه در اون لحظه حساس به حکمت خدای مهربون فکر کرد یا نه دیدم نمیشه. به خدا یه آدم خیلی صبور فقط میتونه همچین کاری رو بکنه و خیلی زود به حکمت خدا پی ببره. مادری که یه بچه نابینا داره دلش شکسته است . اون لحظه شاید حقیقت خیلی نتونه کمکی بهش بکنه. دوستان گفتن نابیناها خیلی موفقتر از خیلی از بیناها هستن. در این که هیچ شکی نیست. خودمون هم دیدیم که خیلی سرترن. اما… اون مادر الان دلش شنیدن حقیقت رو نمیخاد. به نظر من باید بهش بگیم بچت خوب میشه. فقط باید به امید خوب شدن بچش آرومش کرد. همسرش مدام باید حرفای روحیه بخش و اینکه میبریمش هر جایی که بتونن عملش کنن و بینایی بچمونو برگردونن. دروغ بگه اصن. نقش یه آدم باروحیه رو بازی کنه شوهره اون موقع. مادر بچه اون لحظه دنیال دلیل نمیگرده. به حکمت اصن فکر نمیکنه که . باید احساسی برخورد کرد. میدونین من با باور اینکه یه روزی امام هشتم شفام میده بچگی هامو با امید گذروندم ولی حالا حقیقتو باور دارم. حالا دیگه حقیقتو بیشتر از رویاهام دوست دارم. دیگه شفا نمیخام شاید. اون بچه با امید بزرگ میشه. زندگی میکنه و در نهایت راضی تر از همه آدما از زندگیش خواهد بود. لحظه های دل شکستنش زیاده اما مگه آدمایی که سالم هستن و بینا هستن دلشون نمیشکنه؟ مادرش هم با گذشت زمان هم حکمت رو و هم فرزندش رو بیش از هر چیزی باور میکنه . بازم ممنون از نمایش با احساس و زیباتون. در پناه خدای مهربونم موفق و پیروز باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green