من و خاطره بازی یهویی

بنام خدا
عرض سلام و ادب
با آرزوی بهترین ها برای شما بهترین ها
امید که هر کجا هستید لبتون خندون و دلتون شاد باشه
دوستان یکی از دوستان ما مسابقه طنزی به مناسبت بزرگداشت عبید زاکانی در فیسبوک برگزار کردن

بما هم گفتن داستان تفادص با موتورت رو طنزش کن شوت کن تو گروه ما هم گفتیم چشششششششششم
که من داستان تفادص رو همین جا شوت میکنم و در آخر پست لینک های همین داستان که اینجا گذاشتم و دو تا پست دیگه که جزیی از پست خاطرات کودکی داش ممل بود رو میزارم
لایک ها و نظرات امتیاز محسوب میشه
خدا اموات اون کسی رو بیامرزه که لایک بازی رو ساخت
تا فردا شب ,,,, پنج شنبه شب زمان هست واسه لاک و نزر بازی
هم اکنون نیازمند یاری لایکتان هستیم
………………
بنام آنکه تنهاستو تنهایی رو آفرید تا کسی رو تنها نبینه
…………
تنهایی شب
………….
هعععی بازم تکرار شد روز و شب تکراری
خدا همه چی تکراری شده
خودم خودت خودش ,,,,,,,,,,, شب و روز ,,,,,,,,, قیافه ها همه تکراری شده
آدم یه فیلم رو دوبار نگاه میکنه تکراری میشه میدونه لحظه بعدش چی قراره بشه اما روزا و شبات که تکراری شدن آدم از لحظه بعدش خبر نداره چی قراره بشه
مطلب سنگین خدا ,,,,,,,,,, نیم ساعت برم هوا خوری
ننه بابامون که گیرن . زود میای خونه میگیرن دیرم که میای دوباره میگیرن یعنی گیر میدن
از بس س ج میکنن
زود میای میگن کجا بودی و چرا بودی
دیرم که میای میگن چرا دیر ,,,,,,,,, کجا بودی
اسکل گیر اوردن ,,,,,, فرقش توی دیر زود اومدن خونست سر و تهش به کجا چرا ختم میشه
دفعه بعد زیاد گیر بدن میگم خونه اون یکی ننم بودم
بعد ننم از بابام بپرسه کجا ؟ چرا ؟
آن وقت چهره مردانه پدر تماشاییست
هععععی
امروزم که داش سیا تو رفاقت سنگ تموم گذاشت واسه ما خدا
دو ساله که موتور خریدیم تو عالم رفاقت اندازه ۱۷ سال بهش خدمت کردیم به طول و عرض و پهنا
اینقدر با موتور ما رفت سر قرار آخرش دوست دخترش موتور سواری یاد گرفت
حالا که امروز ما تازه مخ زده بودیم قرار داشتیم موتور ما خراب بود موتورش رو خواستیم اندازه ۱۷ سال ما رو پیچوند
دختره گفت قرار بعدی شورای حل اختلاف خانواده
نه خدا داش شما ناراحت نشی ها تو رو خدا ,,,,, خودم حبستو میکشم
خوبی میکنیم بدی میبینیم فکر کنم باید بدی کنیم تا خوبی ببینیم
………………..
موتور سواری
…………….
داش علی بشین پشت موتور ما بریم بهش زهرا بالا سر قبر ننه این ایرج ننه مرده یه فاتحه بزنیم بیایم
راستی داش ایرج مادر آخرت باشه یعنی غم آخرت باشه
الان یه دو سالی هست که مادرت فوت شده ,,, ,بابات رفته زن گرفته درسته
حس هشتمم میگه که این یعنی بابات فقط تا دو سال اول زندگی مشترکشون مادر خدا بیامرزت رو دوست داشته ما باقیش کلاس تقویتی بوده
زن بابا نیست که عروس مارهاست
علی ::: داش ممل یواش برو سگ که دنبالت نکرده
نه داش علی اتفاقا آروم برم سگ میشم
…………………..
تو فیلما دیده بودیم یارو پاشو میزاره رو ترمز ,,,, ترمز نمیگیره یارو میره ته دره مثل سلطان قلبها
اما ندیده بودیم یارو پا بزاره رو ترمز ترمز قفل کنه طرف قبله رو گم کنه بره تو دیوار نابینا بشه
……………………
شب نشین تنها
…………….
خدا تنهایی های قبل از تو سو تفاهم بود
عمو مخابراتی راست میگه ,,,, هیچ کس همراه نیست تنهای اول
تنهایی با تنهایی فرق داره اون زمون غصه میخوردیم الان فکر غم و غصه مردمیم
خدا داش ریا نشه جم بی ریاست خودمو خودتیو خودش
خودش منظورم یارو شورای حل اختلاف خانواده نبودشا فکر بد نکنی
خودش ,,,, خود اون فکر یا حرف یا حس قشنگه که بینمونه
داش ممل امثال داش سیا ها رو یا مثل خودش جوری سیا بازی در بیار واسشون بپیچنشون که بهزیستی پیچ شمرون هم قبولشون نکنه
یا مثل خودتو خدای خودت اینقدر بهش معرفت خرج کن تا جفتک بزنه اما خودت خیال بد مکن
یا حق
لینک پست ها

تنهایی شب
شیطنت های کودکی
جوجو

یا حق

۷ نفر این پست رو پسندیدن!

Print Friendly, PDF & Email
ممل آمریکایی

درباره ممل آمریکایی

سلامی دوباره بهمراه تولدی دوباره . .. محمد هستم معروف به ممل البته آقا محمد کیشمیش دم داره ... سال 66 به دنیا آمدیم ولی دنیا بما نیامد... در سال 84 هیجده سال داشتیم با موتور تصادف کردیم ... لامپای سورتمون خاموش شدن ولی در عوضش لامپای سیرتمون روشن شدن شدیم روشندل . ... نابینایی رو اولین معجزه زندگیم که عشق آسمانی رو پروردگار بما عطا کرد میدونم ... معجزه فقط اون نیست که خدا یچیز رو به آدم بده گاهی وقتا معجزه اونی میشه که یه چیزی از آدم بگیره ... معجزه دوم عشق زمینی ازدواج درون گروهی بودش که بازم پروردگار بما عطا نمود خوشم و شوخم . . خدمت به خلق خدا رو بهترین و بالاترین ارزش انسانی میدونم... قبل از تصادف تو یه شرکت مشغول بکار بودیم که بعد از شش سال دوندگی تونستیم حقوق از کار افتادگی رو بگیریم و مستمر بگیر بشیم . همون سال اول نابینایی یعنی در سال 85 شروع به نی زدن کردیم بشکل کوچه بازاری که در حال حاضر تدریس و اجرا مراسم داریم و گروه موسیقی ضامن آهو رو تشکیل دادیم ... بچه شمال شرق ایران و جنوب غرب تهران و اسکایپ ما mamal.aamrikayi یا حق
این نوشته در حرفای خودمونی, خاطرات, داستان, درد دل, طنز, مسابقه ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 Responses to من و خاطره بازی یهویی

  1. Avatar hadimoshirabadi می‌گوید:

    بهبه!داش ممل گل گلاب آغ ممل کمی دوست داشتنی و کمی عزیز و کمی گرامی… خوبی عزیزم داش ممل تازه مرد شده راستی مردی و مردونگی چه عالمی داره؟ ؟ ؟ داش ممل با زن داری و خانواده داری چطوری؟ ؟ ؟ با غر زدنهای دلنشین خانمت چطوری ؟ میبینی عجب میچسبه به آدم این غر زدنها … خخخخ ممل جان ما که از ادبیات مخصوص تو ……. در آخر فقط خودتو عشق است و مرامتو

    • ممل آمریکایی ممل آمریکایی می‌گوید:

      سلام داش هادی با صفا
      داداش دستت به زیاد نمیره ؟
      این دفه رو شما حساب کن دفعه بعد شیر یا خط میریم
      داداش سی ساله ماهیت و هویتم مردونه هست جون داش
      همه چی آرومه خدا رو شکر
      داداش بیست سی ساله دیگه قر زدنا شروع میشه
      فدا مدا
      یا حق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green