من و خاطره بازی یهویی


- 526 بازدید

بنام خدا
عرض سلام و ادب
با آرزوی بهترین ها برای شما بهترین ها
امید که هر کجا هستید لبتون خندون و دلتون شاد باشه
دوستان یکی از دوستان ما مسابقه طنزی به مناسبت بزرگداشت عبید زاکانی در فیسبوک برگزار کردن

بما هم گفتن داستان تفادص با موتورت رو طنزش کن شوت کن تو گروه ما هم گفتیم چشششششششششم
که من داستان تفادص رو همین جا شوت میکنم و در آخر پست لینک های همین داستان که اینجا گذاشتم و دو تا پست دیگه که جزیی از پست خاطرات کودکی داش ممل بود رو میزارم
لایک ها و نظرات امتیاز محسوب میشه
خدا اموات اون کسی رو بیامرزه که لایک بازی رو ساخت
تا فردا شب ,,,, پنج شنبه شب زمان هست واسه لاک و نزر بازی
هم اکنون نیازمند یاری لایکتان هستیم
………………
بنام آنکه تنهاستو تنهایی رو آفرید تا کسی رو تنها نبینه
…………
تنهایی شب
………….
هعععی بازم تکرار شد روز و شب تکراری
خدا همه چی تکراری شده
خودم خودت خودش ,,,,,,,,,,, شب و روز ,,,,,,,,, قیافه ها همه تکراری شده
آدم یه فیلم رو دوبار نگاه میکنه تکراری میشه میدونه لحظه بعدش چی قراره بشه اما روزا و شبات که تکراری شدن آدم از لحظه بعدش خبر نداره چی قراره بشه
مطلب سنگین خدا ,,,,,,,,,, نیم ساعت برم هوا خوری
ننه بابامون که گیرن . زود میای خونه میگیرن دیرم که میای دوباره میگیرن یعنی گیر میدن
از بس س ج میکنن
زود میای میگن کجا بودی و چرا بودی
دیرم که میای میگن چرا دیر ,,,,,,,,, کجا بودی
اسکل گیر اوردن ,,,,,, فرقش توی دیر زود اومدن خونست سر و تهش به کجا چرا ختم میشه
دفعه بعد زیاد گیر بدن میگم خونه اون یکی ننم بودم
بعد ننم از بابام بپرسه کجا ؟ چرا ؟
آن وقت چهره مردانه پدر تماشاییست
هععععی
امروزم که داش سیا تو رفاقت سنگ تموم گذاشت واسه ما خدا
دو ساله که موتور خریدیم تو عالم رفاقت اندازه ۱۷ سال بهش خدمت کردیم به طول و عرض و پهنا
اینقدر با موتور ما رفت سر قرار آخرش دوست دخترش موتور سواری یاد گرفت
حالا که امروز ما تازه مخ زده بودیم قرار داشتیم موتور ما خراب بود موتورش رو خواستیم اندازه ۱۷ سال ما رو پیچوند
دختره گفت قرار بعدی شورای حل اختلاف خانواده
نه خدا داش شما ناراحت نشی ها تو رو خدا ,,,,, خودم حبستو میکشم
خوبی میکنیم بدی میبینیم فکر کنم باید بدی کنیم تا خوبی ببینیم
………………..
موتور سواری
…………….
داش علی بشین پشت موتور ما بریم بهش زهرا بالا سر قبر ننه این ایرج ننه مرده یه فاتحه بزنیم بیایم
راستی داش ایرج مادر آخرت باشه یعنی غم آخرت باشه
الان یه دو سالی هست که مادرت فوت شده ,,, ,بابات رفته زن گرفته درسته
حس هشتمم میگه که این یعنی بابات فقط تا دو سال اول زندگی مشترکشون مادر خدا بیامرزت رو دوست داشته ما باقیش کلاس تقویتی بوده
زن بابا نیست که عروس مارهاست
علی ::: داش ممل یواش برو سگ که دنبالت نکرده
نه داش علی اتفاقا آروم برم سگ میشم
…………………..
تو فیلما دیده بودیم یارو پاشو میزاره رو ترمز ,,,, ترمز نمیگیره یارو میره ته دره مثل سلطان قلبها
اما ندیده بودیم یارو پا بزاره رو ترمز ترمز قفل کنه طرف قبله رو گم کنه بره تو دیوار نابینا بشه
……………………
شب نشین تنها
…………….
خدا تنهایی های قبل از تو سو تفاهم بود
عمو مخابراتی راست میگه ,,,, هیچ کس همراه نیست تنهای اول
تنهایی با تنهایی فرق داره اون زمون غصه میخوردیم الان فکر غم و غصه مردمیم
خدا داش ریا نشه جم بی ریاست خودمو خودتیو خودش
خودش منظورم یارو شورای حل اختلاف خانواده نبودشا فکر بد نکنی
خودش ,,,, خود اون فکر یا حرف یا حس قشنگه که بینمونه
داش ممل امثال داش سیا ها رو یا مثل خودش جوری سیا بازی در بیار واسشون بپیچنشون که بهزیستی پیچ شمرون هم قبولشون نکنه
یا مثل خودتو خدای خودت اینقدر بهش معرفت خرج کن تا جفتک بزنه اما خودت خیال بد مکن
یا حق
لینک پست ها

تنهایی شب
شیطنت های کودکی
جوجو

یا حق

۷ نفر این پست رو پسندیدن!

ممل آمریکایی

درباره ممل آمریکایی

سلامی دوباره بهمراه تولدی دوباره ... محمد معروف به ممل البته آقا محمد کشمش دم داره ... سال 66 به دنیا آمدیم در عوضش دنیا بما نیامد... در سال 84 سن 18 سالگی بر اثر تصادف با موتور لامپای سورتمون خاموش شدن در عوض لامپای صیرتمون روشن شدن شدیم روشندل ... نابینایی رو معجزه زندگیم که حاصلش عشق آسمونی شد میدونم ... معجزه اونی نیست که خدا یچیز رو به آدم بده گاهی معجزه اونی هستش که چیزی رو از آدم بگیره ... متاهل هستیم در سال 97 ازدواجمون درون گروهی انجام گرفت ... آرامش درونی مهم تر از آسایش بورونی خوشم و شوخم . . خدمت به خلق خدا رو بهترین و بالاترین ارزش انسانی میدونم... سال 85 بشکل دلی شروع به نی زدن کردیم گروه موسیقی ضامن آهو رو تشکیل دادیم تدریس نی و اجرا مراسم ختم و مولودی داریم ... اگه خدا قبول کنه حقوق از کار افتادگی داریم زمان بینایی شاغل و بیمه بودیم اصالتا شمال شرق ایران مشهد الرضا و بچه جنوب غرب تهران تماس و تلگرام 0935 77 57 837 یا حق
این نوشته در حرفای خودمونی, خاطرات, داستان, درد دل, طنز, مسابقه ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 دیدگاه دربارهٔ «من و خاطره بازی یهویی»

  1. Avatar hadimoshirabadi می‌گوید:

    بهبه!داش ممل گل گلاب آغ ممل کمی دوست داشتنی و کمی عزیز و کمی گرامی… خوبی عزیزم داش ممل تازه مرد شده راستی مردی و مردونگی چه عالمی داره؟ ؟ ؟ داش ممل با زن داری و خانواده داری چطوری؟ ؟ ؟ با غر زدنهای دلنشین خانمت چطوری ؟ میبینی عجب میچسبه به آدم این غر زدنها … خخخخ ممل جان ما که از ادبیات مخصوص تو ……. در آخر فقط خودتو عشق است و مرامتو

    • ممل آمریکایی ممل آمریکایی می‌گوید:

      سلام داش هادی با صفا
      داداش دستت به زیاد نمیره ؟
      این دفه رو شما حساب کن دفعه بعد شیر یا خط میریم
      داداش سی ساله ماهیت و هویتم مردونه هست جون داش
      همه چی آرومه خدا رو شکر
      داداش بیست سی ساله دیگه قر زدنا شروع میشه
      فدا مدا
      یا حق

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


Question   Razz  Sad   Evil  Exclaim  Smile  Redface  Biggrin  Surprised  Eek   Confused   Cool  LOL   Mad   Twisted  Rolleyes   Wink  Idea  Arrow  Neutral  Cry   Mr. Green